خارج اصول حرم‌مطهر

خارج اصول (اجتماع امر و نهی) حرم‌مطهر ۱۳۹۹

اقتضاء و ضد - باب تَرَتُّب؛ بیان چند مساله فقهی دیگر در باب ترتب

مباحث مطرح شده در این جلسه:
بیان چند مساله فقهی دیگر در باب ترتب

❋ ❋ ❋

ادامه بررسی دو مسئله در باب ترتب
در دو مسئله جهر و اخفات، قصر و اتمام اگر کسی جاهل بود و یکی را به‌جای دیگری انجام داد، هم گناه کرده و هم عملش صحیح است. به‌عبارت‌دیگر مثلاً بر مکلف واجب بود نماز ظهر را آهسته بخواند ولی بلند خوانده است. چون جاهل مقصر بوده معصیت کرده ولی امر دیگری داشته که نمازش را بلند خوانده است. لذا این نماز امر داشته پس صحیح است. این مطلبی است که برخی مانند کاشف الغطاء گفته‌اند.
بحث ترتب این بود که دو عمل داشته باشیم یکی اهم و دیگری مهم و هر دو مصلحت داشته باشند اما مکلف در مقام اطاعت و امتثال قدرت بر انجام هر دو ندارد. اگر اهم را معصیت کرد، مهم مصلحت دارد و باید انجام دهد؛ و لکن همیشه اصل اولی این است که اگر چیزی در نماز واجب است فراموش یا ترک شد، نماز باطل است. مثلاً اگر مکلف سوره نماز را سهواً یا خطا یا جهلا نخواند، اصل اولی این است که نماز باطل است. علت آن است که در هر ماموربه دارای اجزائی، امر به‌کل مجموعه تعلق‌گرفته است. آنچه را که خدا امر کرده است نماز با سوره است ولی آنچه را مکلف ادا کرده است نماز بدون سوره است. اگر سهو یا فراموشی بوده گناه نکرده است ولی نماز باطل است.
وسایل الشیعه جلد ۶ صفحه ۸۶ باب بیست و ششم از ابواب قرائت و باب بیست و هفتم:
«محمّد بن علی بن الحسین باسناده عن حَریز، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه‌السلام: فی رجل جهر فیما لا ینبغی الإجهار فیه و أخفی فیما لا ینبغی الإخفاء فیه، فقال: أیّ ذلک فعل متعمّداً فقد نقض صلاته و علیه الإعادة، فإن فعل ذلک ناسیاً أو ساهیاً أو لا یدری فلا شیء علیه وقد تمّت صلاته. محمد بن الحسن باسناده عن حریز مثله».
(هر حدیثی که در سندش حریز از زراره است، سندش درست است ولو اینکه سند مشکل داشته باشد، زیرا شیخ طوسی در فهرست فرموده است من برای تمامی روایات حریز سند دیگری دارم).
«و باسناده عن سعد، عن أحمد بن محمّد، عن علی بن حدید و عبد الرحمن بن أبی نجران جمیعاً، عن حمّاد بن عیسی، عن حریز، عن زرارة، عن أبی جعفر علیه‌السلام قال: قلت له: رجل جهر بالقراءة فیما لا ینبغی الجهر فیه و أخفی فیما لا ینبغی الإِخفاء فیه و ترک القراءة فیما ینبغی القراءة فیه أو قرأ فیما لا ینبغی القراءة فیه، فقال: أیّ ذلک فعل ناسیاً أو ساهیاً فلا شیء علیه».
«محمّد بن علی بن الحسین باسناده عن زرارة، عن أحدهما علیه‌السلام قال: إن ﷲ تبارک وتعالی فرض الرکوع؟ والسجود والقراءة سنّة، فمن ترک القراءة متعمّداً أعاد الصلاة، ومن نسی فلا شیء علیه».
چطور این نماز هم درست است و هم معصیت کرده است؟ علت معصیت این است که بر جاهل مقصر واجب بوده است احکام الهی را یاد بگیرد ولی یاد نگرفت و معصیت کرده است. ولکن این معصیت برای بلند خواندن نماز نیست بلکه برای ترک تعلم است. عصیان برای ترک اهم نیست بلکه برای این است که تعلم احکام نداشته است. می‌دانیم که در یک‌وقت دونماز واجب نیست لذا این‌که بگوییم یا جهر واجب است یا اخفات، باب تعارض می‌شود. بهتر این است که بگوییم خدا به نماز ظهر اخفاتی امر کرده است اما کسی که بلند می‌خواند خدا به این هم امر کرده است اما علی نحو البدلیه، یعنی شارع می‌گوید آنچه بر مکلف واجب است نماز ظهر آهسته است اما نماز ظهر بلند برای جاهل یا ناسی عوض اخفات پذیرفته می‌شود. اینکه در روایات فوق فرمود نمازش تام است، احتمالاً معنایش این است که خدا به نماز اخفاتی امر کرده است اگر کسی معصیت کرد یا فراموش کرد و نماز اخفاتی را نخواند، خدا به نماز جهری امر کرده است، اما دو امر نیست چون می‌دانیم که در یک‌وقت دونماز واجب نیست؛ بلکه با امر اولی موضوع دومی از بین می‌رود و با معصیت امر اول، موضوع امر دوم درست می‌شود؛ بنابراین نمازی که سهواً یا نسیانا بلند خوانده است امر دارد لذا صحیح است.
ان‌قلت: لازمه این کلام این است که اگر کسی نماز ظهر را نخواند دو گناه کرده است، چون دو امر را معصیت کرده است؛ درحالی‌که بدیهی است که کسی نماز ظهر را نخواند یک گناه کرده است.
قلت: این از باب تداخل مسببات است. وقتی مصلحت کم استیفا شد موضوع برای دیگری باقی نمی‌ماند. به‌عبارت‌دیگر درست است که دو امر است اما معصیت امر دوم با امر اول تداخل دارد؛ لذا دو گناه نیست بلکه یک گناه مضاعف است که در اولی است.