خارج اصول حرم‌مطهر

خارج اصول (اجتماع امر و نهی) حرم‌مطهر ۱۳۹۹

اوامر - متعلق امر و نهی - نقد و بررسی معنای کلی طبیعی

مباحث مطرح شده در این جلسه:
انکار وجود حصه توسط امام خمینی(ره)
پاسخ استاد به اشکال امام خمینی(ره)
معنای کلی
کلام آقاضیاء عراقی و اشکال استاد

❋ ❋ ❋

انکار وجود حصه توسط امام خمینی(ره)
امام خمینی در کتاب مناهج الوصول ج۲ ص۷۰ بحثی را درباره کلی طبیعی و فرد و حصه مطرح کرده است. کلی طبیعی مانند انسانیت و حیوان ناطق و نوع منطقی، فرد مانند زید و عمرو و بکر، حصه یعنی کلی طبیعی در ضمن یک فرد، مانند انسانیتی که در ضمن زید است. امام خمینی فرموده است: آنچه درباره حصه گفته شده است صحیح نیست؛ علت اینکه حصه صحیح نیست این است که کلی طبیعی بعض بردار و جزءبردار نیست، نمی‌توانیم انسانیت را تقسیم کنیم، اگر انسانیت تقسیم بردار باشد باید بگوییم زید بعض انسان است نه کل انسان. لذا حصه درست نیست، ما که یک کلی طبیعی داریم و یک فرد. امام خمینی دو سه بار این مطلب را تکرار کرده است.

پاسخ استاد به اشکال امام خمینی(ره)
این اشکال امام خمینی به خاطر این است که ایشان حصه را درست معنا نکرده است. حصه به معنای بعض انسانیتِ موجود در این فرد و بعض انسانیتِ موجود در آن فرد، نیست؛ حصه به معنای بعض کلی نیست. حصه به معنای مصداق یک کلی است. درست است که بگوییم: «زید مصداقِ انسانیت است» یعنی زید مصداق انسانیت است.
حاجی سبزواری درباره معنای حصه می‌فرماید: «والحصة الکلی مقیدا یجیء – تقیّدٌ جزء و قیدٌ خارجی»
به جنس و فصل یا نوع یا چیزی که جای آن در ذهن است، کلی گفته می‌شود. به کلی با ضمیمه عوارض فردی، فرد گفته می‌شود. به عبارت دیگر فرد یعنی کلی با عوارض مشخّصه. به کلی به صورت فرد جوهری، حصه گفته می‌شود. به عبارت دیگر کلیِ موجود در خارج حصه است، اما نه با عوارض و خصوصیات. مانند انسانیتی که در خارج باشد، که مصداق و فرد انسانیت است اما خصوصیات فرد جزء معنا لحاظ نشود.
وضو گرفتن نماز نیست اما نماز با این دست و صورت شستن ارتباط دارد. این ارتباط جزء نماز است اما دست و صورت شستن بیرون از نماز است، این همان معنای حصه است. حصه یعنی نمازی که مرتبط با دست و صورت شستن مرتبط است، اما دست و صورت شستن خارج از نماز است. انسانیتی که مرتبط با عوارض زید است اما این عوارض انسانیت نیست. انسانیت کلی است، انسانیتِ مرتبط با عوارض حصه است، انسانیت با این عوارض فرد است.
کلی طبیعی به وصف کلیت در خارج نیست و محل آن ذهن است. تمام معقولات ثانیه منطقی در ذهن هستند. به عبارت دیگر هر چیزی که بخواهد در خارج موجود شود باید متشخص و متعین شود. «الشیء ما لم یتشخص لم یوجد». کلی قابل صدق بر کثیرین است و چیزی که قابل صدق بر کثیرین است تعین و تشخص ندارد و چیزی که تشخص ندارد وجود خارجی ندارد.

معنای کلی
باید در نظر گرفت که کلمه کلی دو معنا دارد: یک معنای منطقی: «ما لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» و یک معنای دیگر آن بزرگ و وسیع است. اگر در کتابی نوشته شده: خدا کلی است، اگر منطقی باشد یعنی خدا وجود ندارد و کفر است، اما اگر عرفانی باشد یعنی خدا بزرگ است و توحید است. «قد یطلقون الکلی و یعنون به الواسع». کلی به معنای بزرگ قطعا در خارج موجود است اما کلی به معنای مفهوم ذهنی در مقابل فرد در خارج موجود نیست.

کلام آقاضیاء عراقی و اشکال استاد
مرحوم آقاضیاء در کتاب نهایة الافکار فرموده است: «وتوضیح المرام هو أنه لا اشکال فی ان الطبیعی إذا کان له افراد یکون کل فرد منه مشتملا علی مرتبة من الطبیعی غیر المرتبة التی یشتمل علیها الفرد الآخر ومن ذلک یتصور للطبیعی مراتب عدیدة حسب تعدد الافراد مغایرة کل مرتبة منه باعتبار محدودیتها بالحدودات الفردیة مع المرتبة الاخری، کما فی الانسان حیث أنه کان الانسانیة الموجودة فی ضمن زید بملاحظة محدودیتها وتقارنها لخواصه غیر الانسانیة الموجودة فی ضمن عمرو المقارنة لخواصه، فهما حصتان ومرتبتان من الانسانیة انسانیة قارنت خواص زید و انسانیة قارنت خواص عمرو، وهکذا، من غیر ان ینافی ذلک ایضا اتحاد تلک الحصص بحسب الذات والحقیقة وکون الجمیع تحت جنس واحد وفصل فارد من حیث صدق حیوان ناطق علی الجمیع وعلی کل واحدة من الحصص من الحصص کما لا یخفی، ومن ذلک ایضا قیل واشتهر بأن الطبیعی مع الافراد کنسبة الآباء مع الاولاد، لا کنسبة الاب الواحد مع الاولاد وان مع کل فرد ابا من الطبیعی غیر ما یکون مع الابن الآخر مع اتحاد تلک الآباء علی اختلافها وتباینها بحسب المرتبة بحسب الحقیقة والذات واندراج الجمیع تحت جنس واحد وفصل وبهذه الجهة ایضاتری اشتمال هذه الحصص کل واحدة منها علی جهات وحیثیات شتی ینتزع بها منها عناوین مقوماتها العالیة کالجوهریة والجسمیة والنامیة والحساسیة والحیوانیة، کما فی زید الذی هو فرد الانسان حیث یشتمل علی جمیع حدود مقوماته العالیة من الجوهریة والجسمیة إلی ان یبلغ إلی جهة الانسانیة التی هی جهة مشترکة بینه وبین عمرو وخالد مع زیادة جهة اخری فیه التی بها امتیازه عن عمرو وخالد، وکذلک الانسان بالنسبة إلی الحیوان والجسم النامی والمطلق والجوهر، و هکذا کل سافل بالنسبة إلی عالیة فأنه لابد من اشتماله علی جمیع مقوماته العالیة مع زیادة جهة فیه بها امتیاز عن سائر الحصص المشارکة معه فی جنسه وفصله القریبین، و هو معنی قولهم بان کل ما هو مقوم للسافل ایضا ولا عکس، وعلیه ایضا اعتبارهم فی التعریف الحقیقی للشئ بلزوم الاخذ بجمیع مقوماته من الدانی والعالی و الاعلی». (نهایة الافکار ج۱ ص۳۸۵)
این همان است که گفتیم هم کلام ابوعلی سینا را پذیرفته است و هم کلام رجل همدانی را. بلکه عجیب‌تر آنکه در شروع عبارت می‌فرماید یک مرتبه انسانیت در این فرد است و یک مرتبه در آن فرد. این حرف اشتباه است چون حرفی از مرتبه نیست، مرتبه جایی است که شدت و ضعف باشد مثلا نور یک شمعی و نور دو شمعی و نور هزار شمعی را مراتب نور هستند، اما نور یک شمعی و نور یک شمعی و نور یک شمعی مرتبه نیست؛ مرتبه در جایی است که یکی تحت دیگری باشد. در مورد انسانیت اصلا مرتبه جایی ندارد.