خارج اصول حرم‌مطهر

خارج اصول (اجتماع امر و نهی) حرم‌مطهر ۱۳۹۹

اوامر - متعلق امر و نهی - ادامه حکم شک در وجوب واجب بعد از وقت و بررسی امر به امر

مباحث مطرح شده در این جلسه:
اجرا استصحاب کلی در واجب موقت
پاسخ استاد
امر به امر
اشکال استاد بر آخوند خراسانی

❋ ❋ ❋

اجرا استصحاب کلی در واجب موقت
بحث دیروز این بود که اگر چیزی واجب موقت بود مانند نماز ظهر. اگر وقت گذشت و شک کردیم الآن آن نماز واجب است یا نه، آیا می‌توانیم استصحاب کنیم و بگوییم هنوز واجب است؟ به‌عبارت‌دیگر تا قبل از مغرب دو چیز بر مکلف واجب بود؛ نماز و در وقت بودن، الآن که مغرب شد در وقت بودن نیست اما نماز هست و وجوبش استصحاب بشود؟
ممکن است کسی بگوید این بحث در بحث استصحاب کلی داخل شود. علتش این است که قبل از مغرب مسلماً وجوب بود ولی وجوبِ نمازِ داخلِ وقت، به‌عبارت‌دیگر آنچه واجب بود یک مرکب بود که نماز و داخل وقت بودن است، نماز با یک شرط، واجب بود. پس نماز بدون شرط، وجوب ضمنی دارد. از ظهر تا مغرب، یک مرکب یا مشروط بر مکلف واجب بود، نماز و وقت؛ بنابراین خود نماز جزئی از مرکب است و وجوب استقلالی ندارد. به‌عبارت‌دیگر وجوب نماز وجوب مقدمی بود (از باب اینکه جزء را مقدمه می‌دانند) یا وجوب ضمنی بود. نماز در وقت یک جزء چیزی است که بر مکلف واجب است اما بعد از وقت، نماز واجب است که واجب مستقل می‌شود و وجوب آن استقلالی است چون دیگر وقت در کار نیست. به‌عبارت‌دیگر وجوب قبلی وجوب ضمنی یا مقدمی است، وجوب بعدی وجوب نفسی استقلالی است. اینجا استصحاب جاری نمی‌شود چون دو موضوع هستند؛ و لکن از راه استصحاب کلی وارد شویم و بگوییم قبل از مغرب وجوبی بود که قدر مشترک بین وجوب ضمنی و وجوب استقلالی است. ضمنی و استقلالی همان فیل و پشه در بحث استصحاب کلی است که می‌گفتیم قبلاً در این خانه حیوان بود که نمی‌دانیم در ضمن فیل بود یا در ضمن پشه و اگر پشه بوده مرده است و اگر فیل بود زنده است. اگر آنچه واجب بود کلی بود که در ضمن یک‌چیز دیگر است که از بین رفت و اگر در ضمن بدون وقت بود هنوز هم باقی است. آیا می‌توانیم استصحاب کلی کنیم و بگوییم قبل از مغرب به‌هرحال یک هیئت نماز واجب بود چه ضمنی و چه استقلالی، الآن هم واجب است؟ اگر استصحاب کلی جاری کنیم باید احکام کلی جاری کنیم نه احکام فرد را؛ یعنی نمی‌توانیم بگوییم این نماز مستقلاً واجب است، بلکه باید بگوییم قبل از مغرب واجب بود رکوع انجام بدهم الآن هم واجب است رکوع انجام بدهم.

پاسخ استاد
استصحاب کلی صحیح است اما اینجا محل استصحاب کلی نیست. دلیلش این است که در مواردی که شک در شرطیت داریم (مانند وقت که شرط نماز است و بعد از مغرب شرط وجود ندارد)، همیشه شک در تکلیف است و در موارد شک در تکلیف محل اجرا برائت است. وقتی اذان مغرب شد و وجدانا شرط وجود ندارد، مشروط بدون این شرط (نماز بدون وقت) مشکوک است و این شک در تکلیف است که باید برائت جاری کرد؛ لذا باید بگوییم اصل این است که نماز واجب نیست، نه اینکه نماز واجب است اما بدون وقت.

امر به امر
بحث بعدی که در کفایه مطرح شده است بحث امر به امر است، یعنی کسی به کسی بگوید برو و به فلانی بگو فلان کند. اینکه می‌گوید برو، امر است و واجب، اینکه برود و به آن شخص بگوید آیا برای او واجب می‌شود؟ امر به امر دلالت بر وجوب آن شیء می‌کند. مثلاً این حدیث معروف که امام هشتم یا امام دهم علیهماالسلام به حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام فرمود: «یَا عَبْدَ الْعَظِیمِ أَبْلِغْ عَنِّی أَوْلِیَائِیَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ أَنْ لَا تَجْعَلُوا لِلشَّیْطَانِ عَلَی أَنْفُسِهِمْ سَبِیلًا وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِی الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ مُرْهُمْ بِالسُکُوتِ الحدیث». (الاختصاص ص ۲۴۷) آیا چیزهایی که حضرت عبدالعظیم به مردم بگوید امر است و دلالت بر وجوب می‌کند؟ از این نمونه در روایات خیلی داریم و مثال روشن‌تر تمام آیات شریفه‌ای که خدای متعال به پیغمبر می‌فرماید به مردم به بگویید فلان کنند.
آخوند خراسانی در کفایه می‌فرماید امر به امر یا این‌گونه است که می‌دانیم غرض به خود این امر تعلق گرفته است مثلاً کسی می‌خواهد به فرزندش امر کردن را یاد بدهد، در این صورت اگر فرزند نگوید مولا آن کلام را نی خواهد لذا لازم نیست آن شخص این را عمل کند چون هدف انجام آن عمل نیست؛ یعنی بعضی مواقع انسان می‌داند که عرض به این تعلق گرفته است که این شخص امر کند به بعدی، اینجا لازم نیست آن کار را انجام دهد؛ اما اگر می‌دانیم گفتن این نقشی ندارد و غرضی به آن تعلق نگرفته است، در این صورت اگر امر کرد که به فلانی چنین بگو، همین‌که آن فلانی بفهمد ولو اینکه آن نفر دوم نگفته است باید انجام بدهد. بعد فرموده است قرینه می‌خواهد و اگر قرینه نداشت دلالت بر وجوب نمی‌کند.

اشکال استاد بر آخوند خراسانی
و لکن شاید بهتر است این‌گونه بگوییم: در تمام موارد امر به امر، امر وسطی طریقیت دارد نه موضوعیت. اینکه به دیگری می‌گوید برو و به فلانی بگو فلان کند، این واسطه مانند پیغمبران و امامان علیهم‌السلام فقط نقش تبلیغ و واسطه‌گری دارد و معمولاً هیچ‌وقت گفتن او نقشی ندارد. اگر دخالت نداشته باشد اگر کسی می‌داند که خدا به این پیغمبر فرموده فلان چیز را امر کن گرچه هنوز پیغمبر امر نکرده است یا نشنیده است، اصل این است که گفتن پیغمبر نقشی ندارد و باید عمل کند. پس اینکه کفایه گفت دلیل می‌خواهد درست نیست، اصل بر این است که واسطه نقش طریقیت دارد و غرضی در گفتن او نیست. پس امر به امر دلالت می‌کند که امر دوم واجب است و این امر دخالتی ندارد مگر درجایی که قرینه باشد.
این کلام بر اساس فقه و اصول است؛ اما اگر کسی بخواهد فلسفی و عرفانی بحث کند باید بگوید همیشه واسطه نقش موضوعیت دارد نه طریقیت. ازنظر عرفانی اگر امر خدا را هم بدانیم ولی هنوز پیغمبر نگفته یا گفته است ولی نشنیده‌ایم اطاعت واجب نیست. ولی این بحث عرفانی است و ربطی به فقه و اصول ندارد.