خارج فقه حرم مطهر

خارج فقه (مکاسب) حرم مطهر ۱۳۹۹

نقد و نسیه - بحث قبض - تبیین معنای لغوی قبض

مباحث مطرح شده در این جلسه:
بحث قبض؛ تبیین معنای لغوی قبض
روش بحث شیخ انصاری درباره مساله قبض
بررسی لغت «قبض» در معاجم لغت و آیات قرآن

❋ ❋ ❋

روش بحث شیخ انصاری درباره مساله قبض
آخرین مساله‌ای که شیخ در مکاسب به آن پرداخته است مساله قبض است. ایشان ابتدا به معنای لغوی قبض اشاره می‌کند، سپس حدود بیست صفحه معنای اصطلاحی قبض را بررسی کرده و اقوال علماء را نقل می‌کند. در آخر هم درباره وجوب و احکام دیگر قبض بحث می‌کند.
البته ما مطالب دیگری را هم بحث می‌کنیم مانند اینکه در معاملات چکی آیا قبض به گرفتن چک است یا به نقد شدن چک؟ در معاملاتی که پول به حساب ریخته می‌شود، قبض چگونه است؟ در معاملات بورسی قبض به چیست؟ قبض حکمی که در ظاهر چیزی ردّ و بدل نشده ولی آن را قبض می‌گویند، چگونه است؟
شیخ عنوان را اینگونه مطرح فرموده است: «القول فی القبض. و هو لغةً: الأخذ مطلقاً، أو بالید، أو بجمیع الکفّ، علی اختلاف عبارات أهل اللغة». سپس فرموده است: «و النظر فی ماهیّته، و وجوبه». البته بهتر این است که بگوییم وجود و ماهیت، چون در فلسفه ماهیت و وجود می‌گویند.

بررسی لغت «قبض» در معاجم لغت
ما به آنچه در لغتنامه‌ها درباره لغت «قبض» آمده است اشاره می‌کنیم.
لسان العرب ابن منظور افریقی: (لسان العرب جمع آوری پنج لغتنامه است و حرف جدید ندارد. افریقی هم به معنای کسی است که مصری باشد ولی اهل قاهره نباشد) القَبْضُ: خِلافُ البَسْط، قَبَضَه یَقْبِضُه قَبْضاً وقَبّضَه (یعنی ثلاثی مجرد آن متعدی بنفسه است). وَفِی أَسماء اللَّهِ تَعَالَی: القابِضُ، هُوَ الَّذِی یُمْسِکُ الرِّزْقَ وَغَیْرَهُ مِنَ الأَشیاء عَنِ العِبادِ بلُطْفِه وحِکمته ویَقْبِضُ الأَرْواحَ عِنْدَ المَمات (با تئجه به این عبارت کف یا ید در معنای قبض وجود ندارد) وقُبِضَ المریضُ إِذا توُفِّیَ وإِذا أَشرف عَلَی الْمَوْتِ. اللَّیْثُ: القَبْضُ جَمْعُ الْکَفِّ عَلَی الشَّیْءِ. وقَبَضْتُ الشیءَ قبْضاً: أَخذته. والقَبْضة: مَا أَخذت بِجُمْعِ کفِّک کُلِّهِ، فإِذا کَانَ بأَصابعک فَهِیَ القَبْصةُ، بِالصَّادِ. ابْنُ الأَعرابی: القَبْضُ قَبُولُکَ المَتاعَ وإِن لَمْ تُحَوِّلْه. (در این عبارت جا به جایی در معنای قبض نیست اما در معنایی که شیخ کرده است قبض جا به جایی است) والقَبْضُ: تَحْوِیلُکَ المَتاعَ إِلی حَیِزِکَ. والقَبْضُ: التناوُلُ للشیءِ بِیَدِکَ مُلامَسةً. وَصَارَ الشیءُ فِی قَبْضِی وقَبْضَتی أَی فِی مِلْکِی.
اساس البلاغه زمخشری: قَبَض المتاعَ و أقبضتُه إیّاه و قبَضتُه، و تقابض المتبایعان، و قابضتُه مُقابضة، و اقتَبَضته لنفسی.
در برخی کتاب‌ها فرق بین قبض و اخذ را اینگونه گفته اند: اگر چیزی را از کسی به حق بگیرد، قبض است؛ اما اگر ناحق بگیرد، اخذ است. ولی به نظر می‌رسد سیاق کلام معنا را مشخص می‌کند و قرینه حالیه می‌خواهد.

بررسی لغت «قبض» در آیات قرآن
در قرآن گاهی قبض به معنای خودداری و امتناع است. «وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ» (توبه/۶۷)
«وَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» (زمر/۶۷) در معنای این آیه عالم وهابی می‌گوید: یعنی زمین در دست خداست اما خدا دست ندارد. عالم شیعی می‌گوید: کنایه است یعنی زمین در قدرت خداست. شاید بتوان اینگونه گفت که یعنی زمین در کف خدای متعال است اما کف یک معنای مادی دارد که کف دست است و یک معنای غیر مادی دارد که مناسب خدای متعال است. باید بین معنای کلمه و لوازم مادی آن فرق گذاشت. درست این است که خدا دست دارد اما دست در هر جایی یک لوازمی دارد. در انسان دست یعنی انگشتان و ناخن، در مرغ یعنی بال و پر، در بیل مکانیکی یعنی همان ناخنک و آهن. اگر اینگونه معنا کنیم حقیقةً امیرالمومنین علیه السلام دست خداست.
«أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ مَا یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا الرَحْمَنُ» (ملک/۱۹) قبض در اینجا در برابر بسط است یا کنایه از سرعت است چون پرنده بخواهد آرام برود بالش را باز می‌کند اما اگر بخواهد با سرعت برود بالش را جمع می‌کند. به عبارت دیگر بحث سبب و مسبب و مجاز است که سبب سرعت، جمع و قبض بال است.
«وَاللّهُ یَقْبِضُ وَیَبْصُطُ» (بقره/۲۴۵) در قرآن روی صاد، سین است. (در جای دیگر بمصیطر سین را زیر صاد نوشته است). قبض و بسط است، به معنای این که به عده‌ای روزی زیاد می‌دهد و به عده‌ای روزی کم می‌دهد.
جمع بندی: آنگونه که شیخ انصاری فرمود که قبض به کف یا بجمیع الکف نیست که برخی گفته‌اند بلکه بجمع الکف است. تمام معانی گفته شده مشترک معنوی است و تقریبا هر کدام لازمی از معنای قبض را گرفته و قدر مشترک آن است که قبض در برابر بسط است.