مباحث مطرح شده در این جلسه:
- دلایل اصاله البرائه
- استدلال به روایات
- استدلال به روایت مسعده بن صدقه
- دیدگاه آیتﷲ خویی در اختصاص روایت به شبهات موضوعیه
- نقد و بررسی دیدگاه آیتﷲ خویی
دلایل اصاله البرائه
استدلال به روایات
استدلال به روایت مسعده بن صدقه
بحث این بود که آیا روایت مسعدة بن صدقه بر برائت دلالت میکند؟ بسیاری از علما فرمودهاند این حدیث بر برائت دلالت میکند، ولی در شبههٔ موضوعیه درحالیکه بحث ما دربارهٔ شبههٔ حکمیه است.
مشکل هم این بود که این روایت چند مثال زده است که همه در شبههٔ موضوعیه است. یک مثال این بود که لباسی که خریدید و پوشیدید، شاید سرقتی بوده است و آن را به شما فروختهاند. مثال دوم این بود که همسری که دارید، شاید خواهر رضاعی شما بوده است، بنابراین ازدواج باطل است. مثال سوم این بود که عبدی که خریدهاید، شاید اصلاً عبد نبوده است بلکه حُر بوده است و بهعنوان عبد فروختهاند.
مثالهایی که امام (علیه السلام) در این حدیث بیان کرده است، همه شبههٔ موضوعیه است؛ بنابراین، صدر حدیث که میگوید: «کُلُّ شَیْءٍ هُوَ لَکَ حَلَالٌ حَتَّی تَعْرِفَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَیْنِهِ»، شاید به قرینه این مثالها شبههٔ موضوعیه را میگوید؛ بنابراین حدیث ربطی به بحث ندارد. یا اینکه کلمه «بِعَیْنِهِ» بهترین قرینه و شاهد است بر اینکه حدیث درباره شبههٔ موضوعیه است، نه شبههٔ حکمیه.
دیدگاه آیتﷲ خویی در اختصاص روایت به شبهات موضوعیه
آیتﷲ خویی (رضوانﷲعلیه) موارد فوق را قرینه بر عدم ربط حدیث به بحث دانسته و میفرماید: اصل در هر قیدی و در هر کلامی، احترازی بودن است نه تأکید. وقتی میفرماید: «حَتَّی تَعْرِفَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَیْنِهِ»، «بِعَیْنِهِ» اگر تأکید برای «حَتَّی تَعْرِفَ» باشد، یعنی «بِعَیْنِهِ» قید تأکیدی «حَتَّی تَعْرِفَ» باشد، خلاف اصل و خلاف قاعده است.
اصل بر این است که کلمهٔ «بِعَیْنِهِ» احتراز باشد از «غَیرِ بِعَیْنِهِ». اگر قید احترازی باشد، دیگر «بِعَیْنِهِ» ربطی به «تَعْرِفَ» ندارد؛ بلکه «بِعَیْنِهِ» قید برای آن شیء است، یعنی هر چیزی حلال است تا بشناسید حرام را بِعَینِ الحرام، یعنی بدانید دقیقاً چه چیزی حرام است و چه چیزی حلال است. اگر حدیث را اینطور معنا کنیم، روشن است که شبههٔ موضوعیه را میگوید.
در شبههٔ موضوعیه مایعی داریم که نمیدانیم سرکه است یا شراب. اینجا میگوییم هر چیزی که در آن حلال هست، حرام هم هست؛ مایع، گاهی حلال دارد و گاهی حرام دارد. نمیدانیم این مایع مشتبه بین سرکه و شراب، حلال است یا حرام است؟ میگوییم اگر حرام را «بِعَینِ الحرام» شناختی، بگو حرام است. اگر حرام را «بِعَیْنِهِ» نشناختی، بگو حلال است. در این صورت حدیث مربوط به شبههٔ موضوعیه است و دیگر ربطی به بحث ندارد.
به زبان ساده یعنی حدیث شبههٔ مقرون به علم اجمالی را میفرماید. بهعبارتدیگر حدیث میگوید اگر شما علم تفصیلی دارید که چیزی حرام است، بگویید حرام است اما اگر علم تفصیلی ندارید بلکه علم اجمالی دارید، بگویید حلال است.
همیشه میگفتند در اطراف علم اجمالی، احتیاط جاری میشود. اگر این حدیث درست باشد، معنایش این است که در اطراف علم اجمالی احتیاط لازم نیست. جایی که شبههٔ محصوره است و یقین دارید یکی از اطراف شبهه حرام است، این حدیث میگوید تا «بِعَیْنِهِ» حرام را تشخیص ندادهاید، بگویید حلال است؛ یعنی این حدیث خلاف آن چیزی است که در اصول مسلّم بود. در اصول گفته شده است که در اطراف علم اجمالی، برائت جاری نمیشود، ولی این حدیث میفرماید جاری میشود.
آیتﷲ خویی میفرماید ذیل حدیث هم قرینه است که حدیث درباره شبههٔ موضوعیه است. آخر حدیث اینگونه بود: «وَ الْأَشْیَاءُ کُلُّهَا عَلَی هَذَا حَتَّی تَسْتَبِینَ أَوْ تَقُومَ بِهِ الْبَیِّنَةُ». همهچیز همینگونه است مگر اینکه غیرازاین روشن بشود.
آیتﷲ خویی میفرماید: «أَوْ تَقُومَ بِهِ الْبَیِّنَةُ» قرینه است بر اینکه شبههٔ موضوعیه را میفرماید. چون بیّنه را بر حکم نمیآورند، بلکه بیّنه برای موضوعات است.
نقد و بررسی دیدگاه آیتﷲ خویی
شاید کسی اشکالی کند که در شبههٔ موضوعیه این دو مطلب نیست: «حَتَّی یَسْتَبِینَ» و «تَقُومَ بِهِ الْبَیِّنَةُ». مثلاً وقتی شک داری که این فرش پاک است یا نجس، بگو پاک است، مگر در دو صورت که نجس است: ۱. خودت بفهمی که نجس است، ۲. یا بیّنه بیاید و بگوید که این نجس است.
وقتی شک دارید که این زن حلال است یا حرام است، در دو صورت حرام است، در غیر این دو صورت حلال است: ۱. یا خودت بفهمی که حرام است و مثلاً خواهر رضاعی است، ۲. یا بیّنه قائم شود بر اینکه خواهر رضاعی است.
در شبهه موضوعیه غیرازاین دو راه، راههای دیگری هم وجود دارد. مثلاً این لباس که من شک دارم از آن من است یا مال من نیست، یک راه هم این است که اگر اقرار کردم که مثلاً مال دیگری است.
اقرار، نه «حَتَّی یَسْتَبِینَ» است و نه «تَقُومَ بِهِ الْبَیِّنَةُ»؛ یعنی راه سومی وجود دارد. راه چهارم این است که اگر حکم حاکم باشد مثلاً قاضی حکم کرد که این لباس مال مردم است.
یعنی شبههٔ موضوعیه اختصاص به این دو مورد که در روایت آمده است ندارد. چون در شبههٔ موضوعیه راههای دیگری هم وجود دارد، پس این دو مورد را که امام فرموده است: «حَتَّی یَسْتَبِینَ» و «أَوْ تَقُومَ بِهِ الْبَیِّنَةُ»، دلیل نمیشود که شبههٔ موضوعیه را بگوید.
شاید حدیث درباره شبهه حکمیه است و «حَتَّی یَسْتَبِینَ» شامل شبهه حکمیه هم میشود. «یَسْتَبِینَ» یعنی روشن شدن و روشن شدن یا وجدانی است یا شرعی. در شبههٔ حکمیه مطلب با خبر واحد یا با اجماع روشن میشود. کلمهٔ «یَسْتَبِینَ» به معنای علم است، اما لازم نیست که علم وجدانی باشد بلکه علم تعبدی را هم شامل میشود.
اما پاسخ اشکالهای دیگر آیتﷲ خویی: اینکه امام (سلامﷲعلیه) سه مثال زده است و هر سه پیرامون شبههٔ موضوعیه است، این درست است. ولکن دلیل نمیشود که حدیث شبههٔ موضوعیه را بگوید. شاید امام (سلامﷲعلیه) یک قاعدهٔ کلی را بیان میکند و آن قاعدهٔ کلی این است که «کُلُّ شَیْءٍ هُوَ لَکَ حَلَالٌ»، چه موضوعیه باشد و چه حکمیه. بعد امام (سلامﷲعلیه) سه مثال برای موضوعیه مثال زده است اما برای حکمیه مثال نزده است.
اگر امام در صدر حدیث فقط شبههٔ حکمیه را میگفت، بعد مثال از شبههٔ موضوعیه میزد، میشد اشکال کرد که ذیل چه ربطی به صدر دارد؟ ولی اگر صدر حدیث اعم از حکمیه و موضوعیه است بعد سه مثال از شبهه موضوعیه میزند، اشکالی ندارد؛ چون انسان شبهه موضوعیه را راحتتر میفهمد. اشکالی ندارد که یک کلام کلی بگوید، بعد برای یک بخش از آن کلام کلی، مثال ذکر کند.
و اما صدر حدیث «کُلُّ شَیْءٍ لَکَ حَلَالٌ» را میشود چند جور معنا کنید. یا به این معنا است که حکم واقعی هر چیزی حلال است یا اینکه حلال یعنی کل شیء مطلق یا کل شیء مرسل یا کل شیء غیرممنوع. اگر «کُلُّ شَیْءٍ لَکَ حَلَالٌ» را اینگونه معنا کنیم که حلال در مقابل حرام نباشد هم شامل شبهه حکمیه میشود و هم شامل شبهه موضوعیه.
