مباحث مطرح شده در این جلسه:
- اصاله البرائه
- ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: روایات
- تفاوت مفهوم شک و شبهه از منظر آیتﷲ خویی
- تبیین اشکال «دور» در روایات توقف عند الشبهه
- حمل روایات توقف بر احکام ارشادی جهت رفع محذور دور
- نقد اول: جریان اشکال دور در احکام مولوی و ارشادی
- نقد دوم: عدم وجود تعلیل به هلکه در بسیاری از روایات توقف
اصاله البرائه
ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: روایات
ابتدا فرمایش آیتﷲ خویی توضیح داده میشود تا پس از آن، در صورت امکان، نقد آن مطرح گردد. در جلسه گذشته، بحث درباره روایاتی بود که میفرماید: «قِف عِندَ الشُّبهَةِ» یا «عِندَ الشُّبُهاتِ»، یعنی در شبهه توقف کنید: «فَإِنَّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الاِقتِحامِ فِی الهَلَکَةِ»، توقف در برابر شبهه از ورود در هلاکت بهتر است.
تفاوت مفهوم شک و شبهه از منظر آیتﷲ خویی
آیتﷲ خویی (رضوانﷲعلیه) میفرمایند: اولاً موضوع این روایات «شبهه» است؛ درحالیکه بحث برائت و احتیاط، مربوط به مقام «شک» است؛ یعنی هر جا شک وجود دارد که تکلیفی هست یا نیست و شبهه غیر از شک است؛ شک به معنای جهل است، اما معنای شبهه این است که حلال و حرام مخلوط شده و راهی برای کشف و تشخیص آن وجود نداشته باشد. (مصباح الأصول( مباحث حجج و امارات- مکتبة الداوری) ج ۱ ص ۲۹۹)
بنابراین موضوع این روایات با موضوع بحث تفاوت دارد. شبهه نیز چند قسم است: برخی از شبهات بهگونهای هستند که احتیاط در آنها واجب است؛ مانند شبهه در اطراف علم اجمالی که همان شبهه محصوره و غیرمحصوره است. قسم دیگر، شبهه بدویه قبلالفحص است؛ اگر کسی هنوز هیچ تحقیقی انجام نداده باشد و بخواهد برائت جاری کند، جایز نیست. در این دو نوع شبهه، احتیاط واجب است.
در مواردی نیز شبهاتی وجود دارد که میدانیم احتیاط در آنها واجب نیست؛ مانند شبهه بدویه بعدالفحص؛ به این معنا که منابع جستوجو و مطالعه شده و مطلبی یافت نشده است. در این موارد گفته میشود که شبههای بدون تکلیف است و هلاکتی در آن وجود ندارد. همچنین شبهات موضوعیه، اعم از قبلالفحص یا بعدالفحص (البته با قیدی که پیشتر بیان شد). خلاصه آنکه برخی شبهات فاقد هلاکت هستند، مانند شبهه بدویه بعدالفحص و در برخی دیگر نیز هلاکت وجود دارد.
تبیین اشکال «دور» در روایات توقف عند الشبهه
روایتی که میفرماید: «قِف عِندَ الشُّبهَةِ فَإِنَّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الاِقتِحامِ فِی الهَلَکَةِ»، (وسائل الشیعه ج ۲۷ ص ۱۰۶ ابواب صفات القاضی باب ۹ ح ۱) در مقام بیان این مطلب است: هلکه به معنای عقاب و جهنم است. این حدیث میفرماید که جهنم و عقاب، سبب شده است که شارع به احتیاط و توقف امر کند. چرا امر به توقف شده است؟ برای آنکه مکلف در جهنم نیفتد؛ بنابراین، افتادن در جهنم، علت امر خداوند به توقف میشود؛ پس امر به توقف معلول است و علت آن مسئله عقاب جهنم است.
اکنون در بحث برائت و احتیاط، اخباریین قائل به وجوب احتیاط هستند. وجوب احتیاط به این معناست که اگر به این واجب عمل نشود و احتیاط صورت نگیرد، عقاب جهنم در پی خواهد داشت؛ زیرا اگر امری واجب باشد و ترک گردد، شخص مستحق جهنم میشود. بهعبارتدیگر، ترک این واجب، علت و ورود به جهنم، معلول و اثر آن میگردد. در این صورت دور پدید میآید؛ به این بیان که ورود به جهنم علت شد تا شارع امر به توقف کند (پس جهنم علت و توقف معلول است) و از سوی دیگر توقف به معنای وجوب احتیاط است که اگر کسی از آن نافرمانی کند، به جهنم میرود (پس وجوب احتیاط علت و ورود به جهنم معلول است). درنتیجه، ورود به جهنم یکبار علت و یکبار معلول واقع شده است که این همان دور باطل است.
حمل روایات توقف بر احکام ارشادی جهت رفع محذور دور
مگر آنکه گفته شود چون دور باطل است، این روایات تماماً ارشادی هستند تا مشکل دور حل گردد. به این بیان که عبارت «قِف عِندَ الشُّبهَةِ» امری ارشادی است نه مولوی. اگر حکمی ارشادی باشد و نه مولوی، مخالفت با آن عقاب جهنم نخواهد داشت؛ زیرا در حکم ارشادی، مخالفت مستوجب عقاب نیست؛ مانند پدری که به فرزندش میگوید: «به لبه پشتبام نزدیک نشو که خواهی افتاد». اگر فرزند نزدیک شد و سقوط کرد و پایش شکست، دیگر او را تنبیه نمیکنند که چرا به حرف پدر گوش ندادی؛ بلکه همان شکستن پا نتیجه عمل اوست و پدر میگوید به همین دلیل گفتم که پایت نشکند. آنچه تا اینجا بیان شد، فرمایش آیتﷲ خویی بود.
نقد اول: جریان اشکال دور در احکام مولوی و ارشادی
ولیکن باوجودآنکه این سخن در ظاهر بسیار متقن به نظر میرسد، اما در مواردی که حکم مسلماً مولوی است و ارشادی نیست نیز همین مسئله پیش میآید. بهعنوانمثال، آیه شریفه قرآن میفرماید: ﴿وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾ (همزه/ ۱). «ویل» را گاهی به معنای «وای» و گاهی نام چاهی در جهنم دانستهاند که بدترین عذابها در آن است. این آیه میفرماید که «ویل» یعنی جهنم، برای هر کسی است که غیبت میکند یا تهمت میزند. درحالیکه نهی از غیبت و تهمت، حکمی مولوی است نه ارشادی.
شارع گاهی احکام را صریح بیان میکند؛ مثلاً میگوید فلان عمل حرام است و نهی میفرماید: ﴿وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا﴾ (حجرات/ ۱۲). گاهی نیز صریحاً نهی نمیکند اما بهگونهای سخن میگوید که لازمه آن کلام، نهی است؛ مانند آیه ﴿وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾. این آیه صریحاً از همز و لمز نهی نکرده و فقط بیان داشته است که جهنم برای این کار است؛ اما گاهی شارع مقدس در مقام بیان احکام، از طریق لوازم مسائل سخن میگوید.
لازمه نهی، وجود جهنم است. اکنون در این مثال، آن جهنم یا همان «ویل»، سبب شده است که شارع نهی فرماید. آن چاه جهنم سبب نهی است؛ یعنی به دلیل آن «ویل» است که گفته میشود همزه و لمزه نباید انجام شود. حال اگر کسی مرتکب همز و لمز گردید، مسلماً مستحق عقاب است؛ بنابراین همان دوری که آیتﷲ خویی فرمودند و بر اساس آن حکم را حمل بر ارشاد کردند، در اینجا نیز وجود دارد و در احکام مولوی نیز همین دور پیش میآید.
مقصود آیتﷲ خویی این است که چون در اینجا دور وجود دارد و دور باطل است، باید این روایات را ارشادی دانست تا دور پدید نیاید. نتیجه سخن ایشان این است که ادله اخباریین ارشادی هستند. عرض بنده این است که اشکال دور در احکام مولوی نیز وجود دارد. ﴿وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ﴾ (نساء/ ۹۳)؛ این آیه ارشادی است و مانند آیه پیشین، مطلب را از طریق لوازم بیان میکند؛ یعنی صریحاً نهی نکرده است، بلکه بهصورت لوازم است.
هر انسانی فطرتاً میداند که قتل نفس، عملی ناپسند است؛ یعنی حتی اگر نهی شارع نیز نباشد، زشتی آدمکشی معلوم است. حال شارع نیز نهی فرموده است، یعنی شارع به همان مطلبی ارشاد میکند که موجب اختلال نظام میشود. در اینگونه موارد ارشادی نیز دور وجود دارد. چه عاملی باعث شد خداوند بفرماید: «وَمَنْ یَقْتُلْ نَفْساً» که به معنای «لا تَقتُلُوا» است؟ همان «جَزاؤُهُ جَهَنَّمُ»؛ یعنی جهنم سبب شد که شارع بگوید: آدم نکشید؛ و اگر کسی مرتکب قتل شد، مخالفت با «لا تَقتُلُوا» مستوجب جهنم است.
نقد دوم: عدم وجود تعلیل به هلکه در بسیاری از روایات توقف
اشکال دیگر به فرمایش آیتﷲ خویی این است (که البته راهحل آن را بیان خواهم کرد تا از این دور بهطورکلی رها شویم و بگوییم نه در ارشادی و نه در مولوی، دوری وجود ندارد): در تمام روایات توقف، عبارت «خَیرٌ مِنَ الاِقتِحامِ فِی الهَلَکَةِ» نیامده است. اشکال دور تنها درجایی است که بگوید: «توقف کنید زیرا ورود در هلاکت ناپسند است»؛ درحالیکه همه روایات چنین نیستند. بسیاری از روایات بهصورت «قِف عِندَ الشُّبهَةِ» و بدون ادامه هستند. در آن موارد دیگر نمیتوان قائل به وجود دور و بطلان آن شد و روایات را حمل بر ارشاد کرد.
بنابراین اشکال دوم این است که مبنای آیتﷲ خویی در همه روایات توقف صادق نیست؛ زیرا در برخی موارد ذکر شده و در برخی دیگر ذکر نشده است. راهحل این مسئله انشاءﷲ در جلسه آینده مطرح خواهد شد.
