مباحث مطرح شده در این جلسه:
- دلایل اصاله البرائه
- استدلال به روایات
- استدلال به روایات عبدﷲ بن سنان و عبدﷲ بن سلیمان
- دیدگاه شیخ انصاری در تفسیر روایت
- تطبیق قاعده بر شبهات کلی در کلام شیخ
- دلالت جمله «فیه حلال و حرام» بر منشأ شک
- نظر استاد: حمل «فیه حلال و حرام» بر تأکید
دلایل اصاله البرائه
استدلال به روایات
بحث این بود که برای برائت به روایت مسعدة بن صدقه و دو روایت دیگر، یکی از عبدﷲ بن سنان و یکی هم از عبدﷲ بن سلیمان، استدلال شده است. شیخ انصاری به روایت مسعدة بن صدقه استدلال نکرده است، ولی آخوند خراسانی در کفایه استدلال کرده است و گفتیم که شاید حق با آخوند باشد و روایت مسعده دلالت بر برائت میکند.
استدلال به روایات عبدﷲ بن سنان و عبدﷲ بن سلیمان
روایت عبدﷲ بن سنان و روایت عبدﷲ بن سلیمان باقی ماند که این دو روایت را مرحوم شیخ در رسائل آورده است؛ روایت مسعده را بهعنوان مستقل نیاورده، بلکه فقط بهعنوان یک استشهاد ذکر کرده است. (فرائد الاصول ج ۲ ص ۴۵)
تعبیر روایت عبدﷲ بن سنان و روایت عبدﷲ بن سلیمان بسیار شبیه به هم است. روایت عبدﷲ بن سنان میفرماید: «کُلُّ شَیْءٍ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَکَ حَلَالٌ» (وسائل الشیعه ج ۱۷ ص ۸۷ ابواب ما یکتسب به باب ۴ ص ۱)؛ روایت عبدﷲ بن سلیمان هم اینگونه است: «کُلُّ مَا کَانَ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَکَ حَلَالٌ». (وسائل الشیعه ج ۲۵ ص ۱۱۸ ابواب الاطعمه المباحه باب ۶۱ ح ۱)
هر دو روایت در بعضی نسخهها کلمه «فِیهِ» را دارد و در بعضی ندارد. در بعضی نسخهها هم کلمه «مِنهُ» را دارد و در بعضی ندارد. یعنی اینگونه است: «کُلُّ شَیْءٍ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ»؛ این «فِیهِ» در بعضی نسخههای حدیث هست و در بعضی نیست. «فَهُوَ لَکَ حَلَالٌ حَتَّی تَعْرِفَ الْحَرَامَ مِنْهُ»؛ این «مِنهُ» در بعضی روایات هست و در بعضی نیست. وقتی کلمه «مِنهُ» و کلمه «فِیهِ» اختلاف نسخه دارد، علیالقاعده دیگر نمیشود خیلی به این اختلاف نسخهها استناد کرد.
دیدگاه شیخ انصاری در تفسیر روایت
مرحوم شیخ ابتدائاً عبارتی را از کتاب شرح وافیه و عبارتی از میرزای قمی درباره شرح و تفسیر این حدیث بیان میکند که فعلاً آن را ذکر نمیکنیم. نکته اصلی این است که خود مرحوم شیخ در این باره چه میفرماید؟ چون بعضی این عبارت شیخ را بهگونهای معنا کردهند که تصور میکنم درست نباشد. عبارت شیخ را میخوانم و توضیح میدهم؛ فکر میکنم مراد شیخ این است که عرض میکنم، نه آن چیزی که بعضی از این کتابهای تقریرات بیان فرمودند.
شیخ انصاری میفرماید: «أقول: الظاهر أن المراد بالشئ لیس هو خصوص المشتبه، کاللحم المشتری ولحم الحمیر علی ما مثله بهما، إذ لا یستقیم إرجاع الضمیر فی « منه» إلیهما، لکن لفظة «منه» لیس فی بعض النسخ. وأیضا: الظاهر أن المراد بقوله (علیه السلام): «فیه حلال وحرام» کونه منقسما إلیهما، ووجود القسمین فیه بالفعل، لا مرددا بینهما، إذ لا تقسیم مع التردید أصلا، لا ذهنا ولا خارجا. وکون الشئ مقسما لحکمین – کما ذکره المستدل – لم یعلم له معنی محصل، خصوصا مع قوله (قدس سره): إنه یجوز ذلک، لأن التقسیم إلی الحکمین الذی هو فی الحقیقة تردید لا تقسیم، أمر لازم قهری لا جائز لنا». (فرائد الاصول ج ۲ ص ۴۷)
امام (علیه السلام) طبق این روایت فرموده است: «کُلُّ شَیْءٍ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ». این «فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ» یعنی «کُلُّ شَیْءٍ یَنْقَسِمُ إِلَی الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ»؛ نه یعنی «کُلُّ شَیْءٍ یَحْتَمِلُ الْحِلِّیَّةَ وَ الْحُرْمَةَ». حدیث تقسیم را میگوید، نه تردید را؛ که بگوییم «کُلُّ شَیْءٍ یَحْتَمِلُ أَنْ یَکُونَ حَلَالًا، یَحْتَمِلُ أَنْ یَکُونَ حَرَاماً».
شیخ میفرماید اینکه حدیث میفرماید «کُلُّ شَیْءٍ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ»، یعنی همین الآن بالفعل در آن حلال و حرام موجود است. این مثل این است که وقتی شما میگویید «الکلمه یَنقَسِمُ إلَی فِعلٍ و اسمٍ و حَرف»، یعنی همین الآن در یک کلمه، قدر مشترک معنای اسم و فعل و حرف وجود دارد.
بحث ما درباره این است که «کُلُّ شَیْءٍ یَحْتَمِلُ الْحِلِّیَّةَ وَ الْحُرْمَةَ». یعنی موضوع بحث، تردید است و موضوع حدیث، تقسیم است؛ و لذا حدیث ربطی به بحث ندارد. حدیث شبهه موضوعیه را میگوید و این که منقسم به حلال و حرام است، حلال است. اما در شبهه حکمیه که محل بحث برائت است – مثلاً اینکه شرب توتون حلال است یا حرام است – شرب توتون مردد است بین حلیت و حرمت، نه اینکه «فِیهِ الحَلَالُ وَ فِیهِ الحَرَام». این عبارت این را میگوید. بعضی از کتابهای تقریرات درس خارج، عبارت را اشتباه معنا کردهاند.
تطبیق قاعده بر شبهات کلی در کلام شیخ
شیخ در دنباله عبارت میفرماید: «وعلی ما ذکرنا، فالمعنی – وﷲ العالم -: أن کل کلی فیه قسم حلال وقسم حرام – کمطلق لحم الغنم المشترک بین المذکی والمیتة – فهذا الکلی لک حلال إلی أن تعرف القسم الحرام معینا فی الخارج فتدعه». (فرائد الاصول ج ۲ ص ۴۷) معنای حدیث این است که هر کلی که یک قسم حلال و یک قسم حرام دارد مثل گوشت که مشترک است بین مذکی و میته؛ این کلی حلال است، مگر اینکه حرامش را بشناسی.
این عبارت به ذهن میآورد که شیخ شبهه حکمیه را میگوید، چون کلی را میگوید.
دلالت جمله «فیه حلال و حرام» بر منشأ شک
یک مطلب دیگر در عبارت شیخ هست که این عبارت «فِیهِ الحَلَالُ وَ الحَرَام» یعنی چه؟ اصلاً امام این عبارت را برای چه فرموده است؟ چرا نفرمود «کُلُّ شَیْءٍ لَکَ حَلَالٌ»؟ «کُلُّ شَیْءٍ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ» یا «کُلُّ مَا کَانَ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ»؛ این «مَا کَانَ فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ» را برای چه فرموده است؟
مرحوم شیخ میفرماید که این در واقع میخواهد منشأ شک را بگوید. یعنی چرا شما شک دارید این حلال است یا حرام است؟ چون در آن حلال و حرام هست. چون هم حلال دارد و هم حرام دارد و نمیدانم این کدامش است، پس این میشود حلال.
اگر اینگونه بگوییم، نتیجهاش این است که حدیث شبهه موضوعیه را میگوید، نه شبهه حکمیه. بحث ما این است که اگر علت شک، عدم النص یا فقدان النص باشد. بحث ما این است که نمیدانم این حلال است یا حرام است؛ چون حدیثی نداریم. نه اینکه نمیدانم این حلال است یا حرام است به خاطر اینکه حلال و حرام در آن هست و نمیدانم کدامش است.
نظر استاد: حمل «فیه حلال و حرام» بر تأکید
ولی حدیث را جور دیگری معنا میکنیم. احتمال زیاد میدهم که کلمه «فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ» نمیخواهد منشأ شک را بیان کند. «فِیهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ» تأکیدِ «حَلَالٌ» است، نه اینکه بیان منشأ باشد. حدیث این را میخواهد بگوید: «کُلُّ شَیْءٍ حَلَالٌ وَ إِنْ کَانَ فِیهِ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ». یعنی میخواهد بگوید که اگر چیزی را نمیدانی در آن حلال و حرام هست یا نیست، این را بگو حلال است؛ حتی آنجایی که میدانی هم در آن حلال هست و حرام هست و نمیدانی این کدام است، آن هم بگو حلال است. یعنی حدیث حلیت را تأکید میکند.
اگر حدیث را اینگونه معنا کنیم، حدیث به روشنی دلالت بر برائت میکند. معنای حدیث این است: هر چیزی را که شما شک دارید حلال است یا حرام است؛ وقتی که شک دارید یعنی شک دارید که خداوند چیزی فرموده یا نه و اگر شک دارم خدا فرموده یا نه، اصل این است که نگفته است. اصل این است که حرمتی دربارهاش نیامده است. وقتی که اصل این است که حرمتش را خدا نگفته است، پس یقین دارم حلال است و میشود برائت.
