مباحث مطرح شده در این جلسه:
- دلایل اصاله البرائه
- استدلال به استصحاب
- تبیین استصحاب حال صغر و صور آن
- شرایط جریان استصحاب و لزوم بقای موضوع
- تحلیل نسبت استصحاب عدم تکلیف با اصل برائت
- استقلال قاعده قبح عقاب بلا بیان از استصحاب
- مانعیت اصل مثبت در جریان استصحاب برائتی
دلایل اصاله البرائه
استدلال به استصحاب
بحث درباره این بود که آیا میتوان استصحاب را دلیل بر برائت قرار داد؟
تبیین استصحاب حال صغر و صور آن
ممکن است کسی میخواهد استصحاب حال صغر کند و بگوید زمان کودکی تکلیفی نبوده است و اکنونکه بالغ شده است شک داریم که تکلیفی دارد یا نه استصحاب زمان کودکی را کند. استصحاب زمان کودکی به این معنا است که با استصحاب، برائت ثابت شود. گفته شد که خود استصحاب حال صغر انواع و اقسامی دارد.
یکمرتبه کسی میگوید قبلاً تکلیفی نبود، اکنون شک دارم تکلیف هست یا نه استصحاب عدم کند که این را مثلاً استصحاب عدم ازلی مینامیم.
یکمرتبه کسی استصحاب عدم فعلیت تکلیف میکند و میگوید قبلاً اگر تکلیفی هم بود، فعلی نبود؛ اکنون شک دارم تکلیف فعلی برای من آمده است یا نه استصحاب عدم آن را میکند.
صورت دیگر نیز این است که بگوید قبلاً اگر سیگار میکشیدم استحقاق عقاب نداشتم، اکنون شک دارم اگر سیگار بکشم استحقاق عقاب دارم یا نه استصحاب عدم آن را کند. اینها انواع استصحاب حال صغر است.
شرایط جریان استصحاب و لزوم بقای موضوع
این نیز روشن است که در باب استصحاب میگفتند استصحاب جایی جاری میشود که اختلاف حالت سابقه و حالت لاحقه به حالات و عوارض باشد، اما اگر تفاوت حالت سابقه و حالت لاحقه به مقومات باشد، استصحاب جاری نیست؛ یعنی مثلاً اگر مقوم حالت سابقه با این حالت لاحقه تغییر کند، استصحاب جاری نمیشود.
مثلاً در بحث فقه گفته میشد دیروز یا یک ساعت پیش که نمازم شکسته بود، اکنون شک دارم نمازم شکسته است؟ اگر قبلاً مسافر بودهاید و اکنون حاضرید، در اینجا مقوم استصحاب عوض شده است. آن اصلاً یک موضوع است و این یک موضوع دیگر است؛ در اینجا استصحاب جاری نیست. نمیتوان گفت آن موقع که مسافر بودم نمازم شکسته بود، اکنونکه شک دارم نمازم شکسته است؟ استصحاب کنم؛ مقوم موضوع عوض شده است.
ممکن است کسی بگوید که حالت کودکی با حالت بلوغ اصلاً دو حالت است؛ کودک و بالغ یا صغر و کبر مقوم موضوع هستند و هنگامیکه مقوم عوض شد، معلوم است که دیگر استصحاب جاری نیست، زیرا موضوع عوض شده است. بحث ما درجایی است که حالت عوض شده است نه مقوم.
بهعبارتدیگر، آن موقعی که کسی شیرخواره است هیچ تکلیفی ندارد، اکنونکه بالغ شده است بخواهیم استصحاب کنیم؛ این را نمیگوییم، چون معلوم است در اینجا استصحاب جاری نیست. مثلاً مقوم و رکن موضوع عوض شده است و متیقن و مشکوک، یقیناً دو موضوع هستند.
بحث این است که یک ماه قبل از بلوغ و یک ماه بعد از بلوغ است، این را میخواهیم بگوییم. آنجایی که یک ماه قبل از بلوغ است، یعنی شخص به سن تمیز رسیده و مراهق است؛ مراهق با بالغ معلوم نیست که دو موضوع باشند، شاید یک موضوع باشد که حالتش عوض شده است. کودکی که مثلاً یک ماه قبل از تکلیف اوست با یک ماه بعد از تکلیف، بعید است که بگوییم دو موضوع است، بلکه یک موضوع است. در اینجا استصحاب جاری میشود یا نمیشود؟
تحلیل نسبت استصحاب عدم تکلیف با اصل برائت
شیخ انصاری (رضوانﷲعلیه) استصحاب عدم ازلی را قبول دارد. برخی استصحاب عدم ازلی را قبول ندارند. حال کسانی که استصحاب عدم ازلی را قبول دارند، آیا در ما نحن فیه میتوانند عدم تکلیف قبلی را استصحاب کنند که نتیجهاش این باشد که با استصحاب، برائت را اثبات کنند؟
برائت جایی جاری میشود که شک داشته باشیم تکلیفی هست یا تکلیفی نیست. اگر کسی استصحاب جاری کند و نتیجه استصحاب این شود که قبلاً تکلیف نداشت، اکنون شک دارد تکلیف دارد یا نه استصحاب عدم تکلیف کند؛ و وقتیکه تکلیف ندارد پس میداند استحقاق عقابی نیست و هنگامیکه استحقاق عقاب نبود پس چیزی بر عهدهاش نیست. اگر کسی اینگونه بگوید، دیگر ربطی به برائت ندارد؛ چون برائت برای جایی است که شک داشته باشید. اینگونه استدلال کردن نتیجهاش این است که قبلاً تکلیف نداشتم، اکنون نیز ندارم؛ پس وقتی تکلیف ندارم، عقاب ندارم و وقتی عقاب ندارم پس یقین دارم که دیگر تکلیفی نیست. هنگامیکه یقین دارم تکلیفی نیست، دیگر جای برائت نیست.
استقلال قاعده قبح عقاب بلا بیان از استصحاب
بهعبارتدیگر، اگر با استصحاب ثابت شد که قبح عقاب بلا بیان جاری میشود، اگر قبح عقاب بلا بیان را جاری کردید، خود یک دلیل مستقل است؛ یعنی استصحاب نبود و دیگر نیازی به استصحاب نخواهد بود. اگر هم گفته شد که یقین دارم عقابی نیست، پس جای برائت نیست.
بهعبارتدیگر اگر کسی قائل باشد که استصحاب موجب ظن میشود یا دلیل استصحاب، دلیل عقلی است، معنایش این است که استصحاب جزء امارات است. اگر کسی استصحاب را جزء امارات بداند، آن موقع استصحاب دلیل است و این دلیل بر نفی تکلیف، دیگر جایی برای برائت باقی نمیگذارد.
مانعیت اصل مثبت در جریان استصحاب برائتی
اگر کسی طرفدار اصل مثبت باشد و بگوید قبلاً تکلیفی نبوده است، اکنون شک دارم تکلیف هست یا نه استصحاب میکنم و میگویم که اکنون نیز تکلیفی نیست؛ یعنی با استصحاب، عدم تکلیف را ثابت کند و سپس بگوید عدم تکلیف ملازم است با عدم استحقاق عقاب؛ این همان اصل مثبت است.
یا اینکه بگوید عدم تکلیف ملازم است با ترخیص. آنچه ما در باب برائت میخواهیم، ترخیص در عمل است، نه عدم تکلیف. کسی بگوید استصحاب، عدم تکلیف را ثابت میکند و عدم تکلیف ملازم است با ترخیص و ترخیص همان برائت است. اگر کسی اینگونه بگوید معنایش اصل مثبت است. اگر کسی اصل مثبت را حجت بداند این سخنان درست است، اما اگر کسی اصل مثبت را حجت نداند، استصحاب هیچگاه برائت را ثابت نمیکند؛ زیرا استصحاب فقط میگوید که تکلیفی در اینجا نیست.
هر جا تکلیف نبود، آنگاه باید به سراغ قاعده قبح عقاب بلا بیان رفت. قاعده قبح عقاب بلا بیان نیز خود یک دلیل مستقل برائت است. وقتی به سراغ قبح عقاب بلا بیان رفتیم، دیگر اصلاً نیازی به استصحاب نخواهیم داشت. استصحاب در صورتی دلیل بود که احتیاجی به قاعده قبح عقاب بلا بیان نداشته باشیم.
با این توضیحی که عرض شد، استصحاب دلیل برائت نمیشود مگر اینکه راه جدیدی ذکر کنیم؛ و راه جدید این است که بگوییم در ما نحن فیه میشود بهگونهای این استصحاب را تقریر کرد که اصل مثبت نشود. اگر بتوان استصحاب را بهگونهای بیان کرد که اصل مثبت نشود، آنوقت میتواند دلیل باشد.
