مباحث مطرح شده در این جلسه:
- اصاله البرائه
- ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: روایات
- نقد دیدگاه آیتﷲ خویی در مورد ارشادی بودن احکام و تحلیل حدیث «قِف عِندَ الشُّبُهَةِ»
- نقد مبنایی اشکال دور در اوامر و نواهی
- تحلیل لغوی و محتوایی حدیث «قِف عِندَ الشُّبُهَةِ»
- تطبیق حدیث با مفهوم «حزم» در روایات
- شیوههای سهگانه بیان احکام توسط شارع
- حل تعارض و تبیین جایگاه مصالح و مفاسد در احکام
- دستهبندی احکام و جایگاه احتیاط در آنها
اصاله البرائه
ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: روایات
نقد دیدگاه آیتﷲ خویی در مورد ارشادی بودن احکام و تحلیل حدیث «قِف عِندَ الشُّبُهَةِ»
جلسه پیش فرمایشی از مرحوم آیتﷲ خویی نقل شد که ایشان فرمودند حدیثی که میفرماید: «قِف عِندَ الشُّبُهَةِ، فَإِنَّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فِی الهَلَکَةِ»، اگر بخواهد بر وجوب توقف در شبهه دلالت نماید و بر اینکه در صورت عدم توقف، شخص مستحق عقاب است، دلالت کند، منجر به دور میشود؛ زیرا حدیث فرض کرده است که ابتدا «هلکه» وجود دارد و این «هلکه» علت برای امر به توقف است؛ پس امر به توقف معلول آن خواهد بود. حال اگر کسی با این امر مخالفت ورزد، دوباره «هلکه» (استحقاق عقاب) پدید میآید؛ که این همان دور است.
نقد مبنایی اشکال دور در اوامر و نواهی
ایشان فرمودهاند چون دور باطل است، باید این احادیث را ارشادی دانست؛ اما اگر با این روش استدلال شود، دیگر هیچ امر مولوی باقی نمیماند و باید تمامی اوامر را ارشادی تلقی کرد.
برای مثال، در آیه شریفه ﴿وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ﴾ (همزه/ ۱)، اگر استدلال به این صورت باشد که خداوند میفرماید به جهت ترس از آن جهنم این کارها را انجام ندهید، پس آن جهنم باعث شده است که خداوند این امرونهی را صادر فرماید. در این صورت، اگر کسی با این امرونهی مخالفت کند، مستحق جهنم میشود؛ این منطق در تمامی اوامر و نواهی جاری است؛ بنابراین، دیگر امرونهی مولوی نخواهیم داشت و همگی ارشادی خواهند بود.
تحلیل لغوی و محتوایی حدیث «قِف عِندَ الشُّبُهَةِ»
در توضیح اینکه این حدیث چه معنایی دارد، ابتدا باید واژگان آن را تبیین گردد. در عبارت «فَإِنَّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فِی الهَلَکَةِ»، معمولاً چنین تصور شده است که «اقتحام» به معنای افتادن و «هلکه» به معنای جهنم و عذاب است؛ درحالیکه هیچکدام از این معانی درست نیست.
واژه «اقتحام» به معنای افتادن نیست، بلکه به معنای انجام دادن کاری بدون فکر، تأمل و درنگ است؛ مانند عجله کردن یا عدم تأمل.
واژهٔ «هَلَکَه» نیز در لغت به معنای جهنم نیست. برای مثال، زمانی که گفته میشود فلانی مال خود را تلف کرد (هَلَکَه)، به معنای پایان یافتن و تمام شدن مال است. کلمه «هلکه» به معنای نفاد و پایانپذیری مال و گاهی نیز به معنای مرگ است. این واژه به معنای آخرت، جهنم یا عقاب نیست؛ درحالیکه بحث ما درباره استحقاق عقاب جهنم است. این حدیث اساساً ناظر به جهنم و استحقاق عقاب نیست، بلکه میفرماید در شبهات توقف و درنگ کنید، زیرا صبر کردن بهتر از شتابزدگی است.
تطبیق حدیث با مفهوم «حزم» در روایات
بهعبارتدیگر، احادیثی که بر توقف در شبهه تأکید دارند، معادل روایاتی هستند که به «حزم» (دوراندیشی) توصیه میکنند. روایات بسیاری دراینباره وجود دارد، مانند: «الحَزمُ قَبلَ المَشوَرَةِ» که در نهجالبلاغه و غررالحکم آمده است. واژه «حزم» معادل دقیقی در فارسی ندارد و برای معنا کردن آن باید مجموعهای از کلمات مانند احتیاط، دوراندیشی، عاقبتسنجی و تفکر را در کنار هم قرار داد. معنای این روایات چنین است که نباید بدون تأمل وارد شبهه شد و صبر کردن بهتر از عجله است. با این معنا، دیگر موضوعات مطرح شده ربطی به این بحثها نخواهد داشت و نه سخنان اخباریین و نه پاسخهای اصولیین بر آن وارد نیست.
شیوههای سهگانه بیان احکام توسط شارع
با توجه به معنای ذکر شده برای حدیث که در کتابهای لغت معتبر مانند «قاموس المحیط» نیز آمده است، شارع مقدس زمانی که میخواهد به چیزی امر یا از چیزی نهی نماید، از سه شیوه بیان استفاده میکند:
۱. امر به خود واجب یا نهی از خود حرام؛ مانند آیه ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ﴾ (جمعه/ ۹).
۲. بیان مصلحت یا مفسده کار؛ به این معنا که اگر مصلحتی دارد پس واجب است. برای مثال، عبارت «السِّواکُ مَطهَرَةٌ لِلفَمِ» (الکافی ج ۶ ص ۴۹۵) به معنای این است که مسواک بزنید و مستحب است؛ اما به جای تصریح به استحباب، اثر آن را بیان نموده است. بیان مصلحت نیز بر وجوب یا استحباب دلالت دارد.
۳. بیان نتیجه کار؛ مثلاً بگوید این کار منجر به بهشت یا جهنم میشود. درواقع، شارع گاهی خود حکم، گاهی مبدأ حکم و گاهی منتها و غایت آن را بیان میکند. این همانند پلیسی است که گاهی مستقیماً میگوید «نرو»، گاهی میگوید «اگر بروی جریمه میشوی» و گاهی میگوید «اگر بروی در ترافیک گیر میکنی». هر سه بیان به معنای «نرو» است اما با سه زبان مختلف ابراز شده است.
حل تعارض و تبیین جایگاه مصالح و مفاسد در احکام
در حدیث موردبحث نیز شارع غایت را بیان کرده و اصل حکم را اراده نموده است. این حدیث بر امر به توقف دلالت دارد اما آن را با زبانی دیگر بیان کرده است. راهحل آن مشکل نیز چنین است که احکام تابع مصالح و مفاسد هستند، اما این مصلحت و مفسده در خود «امر» نهفته است، نه در «متعلق امر».
یعنی خود امرونهی خداوند متعال مصلحت یا مفسده دارد، نه لزوماً خود آن عمل. با این مبنا، دیگر این سخن صحیح نیست که ابتدا عقابی فرض شود و آن عقاب علت حکم باشد و مخالفت با حکم دوباره سبب عقاب گردد و دور ایجاد شود. اصل این دور بر این فرض استوار است که احکام تابع مصالح و مفاسد موجود در متعلقات باشند. اگر چنین گفته شود، دور پیش میآید؛ یعنی بگوییم شرابخواری جهنم دارد و چون جهنم دارد خدا آن را نهی کرده است، حال که خدا نهی کرده است اگر کسی بنوشد به جهنم میرود؛ اما اگر گفته شود ملاک، امرونهی شارع است که مصلحت و مفسده دارد، این مشکل مرتفع میشود.
این موضوع دقیقاً مشابه احکام معاملات است. برای مثال، شرایطی که برای صیغه عقد بیع یا نکاح ذکر میشود (مانند ضرورت عربی بودن یا استفاده از فعل ماضی)، تابع مصالح و مفاسد ذاتی نیستند و صرفاً اعتبارات شرعی برای بخشیدن نظم به امور هستند. در اینگونه موارد، دوری پدید نمیآید.
تنها در مواردی مانند قتل نفس که از امور فطری هستند، میتوان قائل به ارشادی بودن حکم شد؛ زیرا حتی بدون وجود شرع نیز قبح آن و استحقاق عقاب درک میشد و شرع تنها آن را تائید و تأکید کرده است؛ اما در احکامی که صرفاً اعتبارات شرع هستند، اصلاً دوری وجود ندارد.
دستهبندی احکام و جایگاه احتیاط در آنها
احکام شرع به دو دسته مولوی و ارشادی تقسیم میشوند. احکام مولوی نیز خود بر دو قسماند: مولوی نفسی و مولوی طریقی.
توقف در شبهه، از سنخ مولوی نفسی نیست؛ زیرا واجب نفسی مانند نماز دارای مصلحت ذاتی است، درحالیکه توقف در شبهه چنین جایگاهی ندارد. همچنین این حکم، از نوع مولوی طریقی (مانند حجیت خبر واحد که منجز یا معذر واقع است) نیز نیست. اخباریین که احتیاط را واجب میدانند، به دنبال اثبات وجوب نفسی آن هستند، اما در دیدگاه مقابل، احتیاط برای درک واقع مطلوب است و خود دارای مصلحت و مفسده مستقل نفسی نیست.
