مباحث مطرح شده در این جلسه:
- شروط بیع ربوی
- شرط دوم: مکیل و موزون بودن
- بررسی روایات
شروط بیع ربوی
شرط دوم: مکیل و موزون بودن
بحث درباره شرط دوم از شرایط بیع ربوی بود. در اینکه در مکیل و موزون ربا جاری میشود -یعنی اگر کموزیاد باشد ربا پیش میآید- اختلافی نیست و نیازی به بحث ندارد. بحث در این است که آیا در مواردی که شمردنی است یا با متر اندازهگیری میشود یا با مشاهده خریدوفروش میشود، ربا پیش میآید؟
مرحوم سید یزدی حدود ده روایت نقل کرده است که در غیر مکیل و موزون ربا نیست. چیزهایی که شمردنی هستند ربا ندارند و کموزیاد بودن آن اشکالی ندارد. بعضی از آقایان فرمودهاند که شمردنیها مانند مکیل و موزون هستند؛ یعنی همانگونه که در مکیل و موزون ربا هست، در شمردنیها نیز ربا وجود دارد.
آرای علما درباره جریان ربا در اشیای شمردنی
گفته شد که صاحب مفتاحالکرامه حدود سی نفر از علما را نام برده است که معتقدند در غیر مکیل و موزون ربا نیست و برخی گفتهاند این تعداد در حکم اجماع است. در مقابل نیز چند نفر مانند شیخ مفید و بعضی از علمای معاصر فرمودهاند که در شمردنیها ربا وجود دارد. باید بررسی کرد که این بزرگواران با این روایات چگونه برخورد میکنند. فعلاً این ده روایتی را که سید یزدی بیان فرموده است، قرائت میکنم. روز گذشته چند روایت را توضیح دادم.
تحلیل و بررسی روایت ششم از باب شانزدهم
روایتی است که بنده معنای آن را چندان متوجه نشدم که مقصود چیست و آیا عبارت روایت صحیح است یا خیر؟
«وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ سَلَمَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: أَنَّهُ کَسَا النَّاسَ بِالْعِرَاقِ وَ کَانَ فِی الْکِسْوَةِ حُلَّةٌ جَیِّدَةٌ قَالَ فَسَأَلَهَا إِیَّاهُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَأَبَی فَقَالَ اَلْحُسَیْنُ أَنَا أُعْطِیکَ مَکَانَهَا حُلَّتَیْنِ فَأَبَی فَلَمْ یَزَلْ یُعْطِیهِ حَتَّی بَلَغَ خَمْساً فَأَخَذَهَا مِنْهُ ثُمَّ أَعْطَاهُ الْحُلَّةَ وَ جَعَلَ الْحُلَلَ فِی حَجْرِهِ وَ قَالَ لآَخُذَنَّ خَمْسَةً بِوَاحِدَةٍ». (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۵۴ ابواب الربا باب ۱۶ ح ۶)
نقد و بررسی سند روایت (ابان بن عثمان و مسئله ناووسیه)
مقصود از «عنه»، شیخ طوسی است که با سند خود از فضاله، یعنی فضالة بن ایوب نقل میکند. فضالة بن ایوب موثق است. «عن فضاله عن ابان»؛ ابان چند نفر هستند ولی یک نفر ابان بن تغلب است که بسیار معروف است. امام صادق علیهالسلام به وی فرمود: «دوست دارم شما در مسجد بنشینی و فتوا بدهی». (رجال النجاشی ص ۱۰). این سخن شاهد بر این است که وقتی امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور بفرمایند، مجتهدین حضور دارند و فتوا میدهند و رسالههایشان نیز موجود است.
ابان دیگری نیز وجود دارد به نام ابان بن عثمان که وی از اصحاب اجماع است. در این حدیث نیز منظور از ابان، ابان بن عثمان است، نه ابان بن تغلب. ابان بن عثمان بااینکه از اصحاب اجماع است، اما درباره وی گفتهاند: «کانَ مِنَ النّاوُوسیَّة» (رجال الکشی ص ۳۵۲)؛ یعنی جزو ناووسیه بوده و مذهبش صحیح نیست. برخی نیز گفتهاند مگر ممکن است فردی جزو اصحاب اجماع بوده و تا این حد مهم و معتبر باشد اما درعینحال مذهبش ناصحیح باشد؛ احتمالاً نسبت ناووسی بودن به وی نادرست باشد. در سالهای گذشته عرض کرده بودم اصلاً اینکه افرادی را ناووسیه مینامند، جای شک و شبهه دارد؛ احتمال دارد در مواردی در کتاب فهرست شیخ اشتباهی رخ داده باشد. بعید نیست و احتمال اشتباه در این مورد وجود دارد؛ زیرا واقعاً بعید است کسی هم از اصحاب اجماع باشد و هم دینش ناصحیح باشد؛ این سخن به کنایه مانند «کوسه و ریشپهن» است. بههرحال، ناووسیه باشد یا نباشد، در اینکه وی ثقه و معتبر است شکی نیست.
«عَن سَلَمَة»؛ کلمه سلمه تقریباً سیزده نفر در میان اصحاب امام صادق علیهالسلام را شامل میشود. معمولاً نیز هیچکدام توثیق خاصی ندارند؛ اما چون از اصحاب امام صادق علیهالسلام هستند، میتوان توثیق عام برایشان ذکر کرد. ولی بههرحال بهصورت خاص که کسی گفته باشد این شخص کیست و موثق است، وجود ندارد.
سند این حدیث مجهول میشود. بااینکه ابان از اصحاب اجماع است، اما مشخص نیست که معنای آن کلام این باشد که اگر سند حدیثی به یکی از اصحاب اجماع رسید، ازآنجا به بعد دیگر نیازی به بررسی نباشد. معروف این است، اما معلوم نیست که منظور این عبارت چنین باشد که اگر سند حدیث به یکی از اصحاب اجماع رسید، بقیه آن دیگر نیاز به بررسی نداشته باشد.
بررسی متنی و ساختاری روایت
بهصورت کلی روایت چنین است که لباسهایی، یعنی حلههایی را خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام آوردند. یکی از این حلهها بسیار نفیس و ارزشمند بود. سیدالشهدا علیهالسلام به پدر بزرگوارشان عرض کردند که پدر، این حله را که نفیس است به من عطا کن. امیرالمؤمنین علیهالسلام قبول نکردند. سیدالشهدا علیهالسلام عرض کردند که دو حله میدهم، بازهم قبول نکردند؛ سپس سه، چهار و تا پنج حله فرمودند میدهم و در مقابل این یکی را که نفیس است به من بده. سپس حضرت علی علیهالسلام قبول کردند و سیدالشهدا علیهالسلام پنج حله را دادند و در دامن امیرالمؤمنین علیهالسلام گذاشتند. امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز فرمودند که پنج عدد در برابر یکی؛ یعنی پنج عدد گرفتم و یکی دادم. مقصود این است که در حال حاضر در مورد حله یا لباس، اشکالی ندارد که انسان یکی بدهد و پنج عدد بگیرد و ربا هم نیست.
اما روشن نیست که واقعاً این عبارت همین را بگوید. اولاً اینکه میگوید «عَن عَلِیٍّ عَلَیهِ السَّلام اَنَّهُ کَسَا النّاسَ بِالعِراق»؛ این عبارت با کلام حضرت علی علیهالسلام همخوانی ندارد، مگر اینکه بگوییم عبارت «انه کسا الناس بالعراق» کلام امام صادق علیهالسلام است. این یک مشکل که عبارت مشخص نیست متعلق به حضرت علی علیهالسلام است یا امام صادق علیهالسلام. ثانیاً «کَسَا النّاسَ بِالعِراق» به چه معناست؟ احتمال دارد معنای این عبارت چنین باشد: یعنی برای امیرالمؤمنین علیهالسلام لباس و کسوت عراقی آوردند؛ اما این عبارت سلیس نیست.
در این صورت وضعیت بدتر میشود. «عَن اَبی عَبدِﷲ عَن اَبیهِ عَن عَلِیٍّ عَلَیهِمُ السَّلام اَنَّهُ کَسا»؛ چه کسی میگوید «انه کسی»؟ و «اَنَّهُ کَسَا النّاسَ بِالعِراق» به چه معناست؟ کسا یعنی لباس پوشاند به مردم در عراق؛ در حالی که این موضوع اصلاً ربطی به بحث ندارد. بحث این است که لباسهایی برای امیرالمؤمنین علیهالسلام آوردند و ایشان خواستند یکی از آنها را بفروشند یا نفروشند. خلاصه اینکه عبارت «کَسَی النّاسَ بِالعِراق» چندان واضح نیست. این معنایی هم که بنده عرض کردم، معنای عجیبی است که بر حدیث بار میکنیم.
سپس میگوید: «وَ کانَ فِی الکِسوَة حُلَّةٌ جَیِّدَة»؛ در آن لباسها یک لباس جید (نیکو) بود. «قَالَ فَسَأَلَها اِیّاهُ الحُسَین علیهالسلام»؛ این عبارت را در ادبیات چنین میگفتند که در فعل دو مفعولی، مفعول دوم را به اولی میدهند. برای مثال میگفتند «اَعطَیتُ زَیداً دِرهَماً»؛ یعنی درهم را به زید میدهند. اکنون طبق این ادبیات اگر بخواهید معنا کنید: «فَسَأَلَها اِیّاهُ الحُسَین»؛ یعنی پدر را به این لباسها دادند که اصلاً معنا ندارد. میتوان گفت لباس را به پدر دادند، اما پدر را به لباس دادند معنا ندارد. در برخی نسخههای حدیث چنین آمده است: «فَسَأَلَهُ اِیّاها». (من لا یحضره الفقیه ج ۳ ص ۲۸۰) (تهذیب الاحکام ج ۷ ص ۱۱۹) احتمالاً هر کسی عبارت را به این صورت اصلاح کرده است، قصد داشته همین مشکل حدیث را حل کند.
تأثیر زبان فارسی بر ساختار احادیث
حدیثی وجود دارد که پیامبر اکرم(ص) به جبرئیل فرمودند: آیا ظهر شده است؟ جبرئیل نیز پاسخ داد: «قَالَ لا نَعَم». به این معنا که زمانی که شما سؤال فرمودید ظهر نشده بود، اما بهمحض اینکه گفتم خیر، وقت داخل شد. عبارت عربی این حدیث چنین است: «سَألَ رَسولُ ﷲ صَلَّی ﷲُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَنِ جَبرَئیل هَل دَخَلَ الوَقت؟» این عبارت با ساختار زبان فارسی است و اصلاً عربی نیست. عرب هیچگاه نمیگوید «سَألَ رَسولُ ﷲ عَن جَبرَئیل». در فارسی اینگونه سخن میگویند که «بنده از این آقا سؤال کردم». کلمه «از» را برای شخص به کار میبرند؛ اما اگر بخواهیم به عربی بگوییم، باید بگوییم: «سَألتُ الرَّجُلَ عَنِ الوَقت»؛ یعنی «عن» را برای شیء به کار میبرند و نه برای شخص. در این حدیث نیز عرب «عَن جَبرَئیل» نمیگوید، بلکه میگوید «جبرئیلا».
لذا این نیز یک مشکل حدیثی است. بههرحال معنای حدیث روشن نیست. اینها شاهد بر آن است که عین عبارتهای احادیث متعلق به عجمها است و نه عربها. جالب است که کتب اربعه شیعه را فارسیزبانان نوشتهاند و صحاح سته اهل سنت را نیز فارسیزبانان تألیف کردهاند. لذا هر ده کتاب متعلق به عجمها است. اگر فارسیزبان عربی بداند، بازهم این نوع عربی، عربی خراسانی است و نه عربی معیار.
بههرحال اگر این حدیث صحیح باشد و اگر معنا و متن حدیث به همین صورتی باشد که قرائت شد، معنایش این است که در لباس ربا نیست. ممکن است کسی بگوید از باب ربای میان پدر و فرزند است که مشکلی ندارد. ولکن این احتمال صحیح نیست زیرا احتمالاً این لباسها متعلق به شخص ایشان نبوده و جزو بیتالمال است. اگر بیتالمال باشد، حکم ربای میان پدر و فرزند در اینجا جاری نمیشود. آن حکم مربوط به جایی است که مال شخصی پدر باشد.
تحلیل و بررسی حدیث اول از باب شانزدهم
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی وَ غَیْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّاةِ بِالشَّاتَیْنِ وَ الْبَیْضَةِ بِالْبَیْضَتَیْنِ قَالَ لَا بَأْسَ مَا لَمْ یَکُنْ کَیْلًا أَوْ وَزْناً. (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۵۲ ابواب الربا باب ۱۶ ح ۱)
نقد و بررسی راویان (عطار قمی، ابن ولید و مسئله وثاقت)
کلینی از محمّد بن یحیی نقل میکند. محمّد بن یحیی یعنی ابوجعفر العطار الاشعری القمی. قمیها در آن زمان بسیار معروف و انسانهای بزرگی بودند. «عن محمّد بن احمد»؛ این محمّد بن احمد یعنی محمّد بن احمد بن یحیی که فردی جلیلالقدر است؛ اما وی یکی از کسانی است که شیخ انصاری در رسائل میفرمود که ابن ولید برخی از رجال کتاب نوادرالحکمه را استثنا کرد؛ یعنی ابن ولید و به تبع وی شیخ صدوق گفتهاند که نام چند نفر در کتاب نوادرالحکمه آمده است که ضعیف هستند و یکی از آنها همین شخص است. این سخن رسائل است که طبق آن، وی ضعیف محسوب میشود.
ولکن حقیقت چنین است: برای مثال افرادی مانند برقی، خودشان ضعیف نیستند اما از افراد ضعیف حدیث نقل میکنند. نه اینکه خودشان ضعیف باشند؛ بلکه «یَروی عَنِ الضُّعَفاء». این آقا نیز چنین است، یعنی جناب محمّد بن احمد بن یحیی یَروی عَنِ الضُّعَفاء، نه اینکه خودش موثق نباشد. لذا وی معتبر است.
«عَن ایّوب بن نوح»؛ ایوب بن نوح هم وکیل امام هشتم و هم وکیل امام نهم علیهماالسلام بوده است. نفس وکالت از طرف امام، دلیل بر وثاقت میشود و لذا وی موثق است.
«عَنِ العَبّاس بنِ عامِر»؛ عباس بن عامر نیز فرد بسیار مقدسی بوده و بسیار معتبر است. وی از اصحاب امام هفتم علیهالسلام است. «عَن داود بنِ الحَصین»؛ داود بن حصین وی ثقه است اما واقفی است که اشکالی ندارد.
عدم ربا در اشیای غیر مکیل و موزون (گوسفند و تخممرغ)
بههرحال سند حدیث صحیحه میشود. منصور بن حازم میگوید: سؤال کردم درباره معامله یک گوسفند با دو گوسفند؛ یا یک عدد تخممرغ با دو عدد تخممرغ. در حال حاضر اینها مکیل و موزون هستند؛ اما در آن زمان وزن نمیکردند. فرمودند: اشکالی ندارد تا زمانی که کیل یا وزن نباشد.
این مضمون در دو حدیث آمده است و احتمالاً هر دو متعلق به یک نفر، یعنی منصور بن حازم است. صاحب وسائل الشیعه میگوید: «وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ ابْنِ رِبَاطٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَیْلٌ وَ لَا وَزْن». جناب حسن بن محمّد بن سماعه را «اَحَدُ عُمُدِ الوَقف» مینامند؛ یعنی از رؤسای واقفیه است. ولکن برخی گفتهاند توبه کرده است. حتی اگر توبه هم نکرده باشد، توثیق فراوان دارد.
«عَنِ ابنِ رِباط»؛ در اینجا مراد علی بن رباط است که وی موثق است. «عَن مَنصور بنِ حازِم مِثلَهُ»؛ یعنی همان حدیث قبلی با همین سند. «اِلّا اَنَّهُ قالَ ما لَم یَکُن فیهِ کَیلٌ وَ لا وَزنٌ». تفاوت صرفاً یک اختلاف روایی یا ادبی است. این حدیث صحیحه شد و دلالت آن نیز این بود که اگر چیزی مکیل و موزون نباشد، کموزیاد بودن آن اشکالی ندارد و ربا نیست.
بررسی حدیث دوم و مرسله علی بن ابراهیم قمی
وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ رِجَالِهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ فِی حَدِیثٍ قَالَ: وَ مَا عُدَّ عَدَداً وَ لَمْ یُکَلْ وَ لَمْ یُوزَنْ فَلَا بَأْسَ بِهِ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ یَداً بِیَدٍ وَ یُکْرَهُ نَسِیئَةً. (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۵۳ ابواب الربا باب ۱۶ ح ۲)
این حدیث بسیار طولانی است که به آن مرسله علی بن ابراهیم قمی میگویند. حدیث هم مرسل و هم مضمر است. طبق ظاهر باید گفت این حدیث اعتبار ندارد؛ زیرا «عَن رِجالِهِ» مشخص نیست چه کسانی هستند. مضمر نیز هست چون نام امام در آن نیامده است. ولکن قبلاً اشاره کرده بودم که این حدیث را میتوان بهگونهای اصلاح کرد.
بههرحال حدیث چنین است: هر چیزی که شمردنی است و کیل و وزن نمیشود، دو عدد در برابر یکی اشکالی ندارد، اگر بهصورت نقد باشد مشکلی ندارد. منظور از «یُکرَهُ نَسیئَةً» این است که چیزی را نقد بدهید و جنسی را بهصورت نسیه بگیرید. این موضوع را قبلاً هم در روایات بسیار داشتیم که نسیه اشکال دارد. آن نسیهای اشکال دارد که هر دو طرف معامله جنس باشد؛ یعنی جنسی بدهد و جنسی دیگر بگیرد، اما جنسی که دریافت میکند بهصورت نسیه باشد. در روایتی آمده است که امام علیهالسلام فرمودند که آن نسیه را خط بزن.
وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَعِیرَیْنِ یَداً بِیَدٍ وَ نَسِیئَةً فَقَالَ نَعَمْ لَا بَأْسَ إِذَا سَمَّیْتَ الْأَسْنَانَ جَذَعَیْنِ أَوْ ثَنِیَّیْنِ ثُمَّ أَمَرَنِی فَخَطَطْتُ عَلَی النَّسِیئَةِ. (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۵۶ ابواب الربا باب ۱۷ ح ۷)
درباره معامله دو شتر سؤال کردم، بهصورت نقد یا نسیه. امام علیهالسلام فرمودند: اگر حیوان یکساله یا دوساله باشند، اشکالی ندارد؛ سپس به بنده امر فرمودند و کلمه نسیه را خط زدم.
سنت کتابت حدیث و مسئله تقیه در نسیه
این شاهد بر آن است که بهمحض اینکه ائمه علیهمالسلام حدیثی را میفرمودند، راوی آن را مینوشت و در آستین خود قلم و کاغذ داشتند. در کتاب منیه المرید نیز ذکر شده است: «واسعوا اُکمکم»؛ یعنی کسی که آستینش گشاد است، سوادش بسیار است؛ بهاینعلت که در آستین قلم و کاغذ میگذاشتند. این حدیث شاهد بر آن است که همان لحظه که امام میفرمود، مینوشتند.
چرا امام فرمود نسیه را خط بزن؟ احتمالاً علتش این بوده است که اهل سنت معتقدند اگر دو جنس را با هم معامله کردید و نسیه بود، معامله حرام و باطل است. فتوای شیعه این است که اگر نسیه بود، مکروه است؛ حرام نیست اما کراهت دارد. شاید علت این بوده است که ایشان قصد تقیه داشتند تا چیزی به دست مخالفین نیفتد.
بررسی حدیث پنجم از باب هفدهم
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا تَبِعْ رَاحِلَةً عَاجِلًا بِعَشْرِ مَلَاقِیحَ مِنْ أَوْلَادِ جَمَلٍ فِی قَابِلٍ. (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۵۶ ابواب الربا باب ۱۷ ح ۵)
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «لا تَبِع راحِلَةً»؛ راحله یعنی شتر قوی که به خوبی راه میرود. میگویند شتر برخلاف اینکه بدنش ناهموار است، اما بسیار نرم حرکت میکند. به همین جهت در روایات درباره نمازخواندن روی شتر مطالب بسیاری وجود دارد. در فارسی میتوان آن را «راهوار» نامید.
امام فرمودند: یک شتر راهوار را بهصورت نقد به ده ملاقیح نفروش، یعنی به ده شتری که حامله هستند. «فی قابِل»؛ یعنی نسیه؛ یعنی یک شتر نقد بدهید و ده شتر حامله بگیرید اما برای سال آینده. اکنون نهی در اینجا در ظاهر دلالت بر حرمت دارد یا دلالت بر کراهت؛ اما هدف بنده این بود که معامله یک در برابر ده اشکالی ندارد، زیرا شمردنی است.
نکته مهم برای ما، معامله یک شتر در برابر چند شتر است. امام فرمودند به خاطر نسیه بودن، انجام این کار جایز نیست.
