FeghHaram_14050706_14.mp3مباحث مطرح شده در این جلسه:
- شروط بیع ربوی
- شرط دوم: مکیل و موزون بودن کالا
- مسئله ضمیمه کردن شیء در معامله ربوی
- متن مسئله ۴۸ و بررسی دو صورت ضمیمه کردن جنس غیرمتجانس
- تحلیل دو صورت معامله و مقابله اجزا
- ادله فقهی مسئله
- بررسی روایات باب و تحلیل سندی و دلالی آنها
شرط دوم: مکیل و موزون بودن کالا
مسئله ضمیمه کردن شیء در معامله ربوی
مسئله شماره ۴۸ عروه؛ معمولاً کسانی که این مسئله را مطرح میکنند، تحت عنوان حیلههای ربا ذکر میکنند. بحث حیلههای ربا این است که چگونه میشود هم آن مال زیادی را خورد و هم اینکه ربا نباشد؛ یعنی راه فرار از ربا.
متن مسئله ۴۸ و بررسی دو صورت ضمیمه کردن جنس غیرمتجانس
«(مسألة ۴۸): إذا زاد أحد المتجانسین علی الآخر و ضمّ إلی الطرف الناقص ضمیمة من جنس آخر، کما إذا باع مدّا من الحنطة و درهما بمدّین أو بدرهمین أو ضمّ إلی کلّ من الطرفین جنس آخر، کما إذا باع مدّا و درهما بمدّین و درهمین صحّ البیع و خرج عن کونه ربا؛ إذ فی الصورة الاولی تکون الزیادة فی مقابل الضمیمة، و فی الثانیة یکون کلّ جنس فی مقابل ما یخالفه حکما تعبّدا و إن لم یکن کذلک عرفا و فی قصد المتعاملین.
و هذا حیلة تعبّدیّة للفرار من الربا، نعم یلزم أن تکون الزیادة بمقدار له مالیّة صالحة للعوضیّة، و کذا الضمیمة و إن کان التفاوت بینهما بأضعاف القیمة، و یدلّ علیه مضافا إلی الإجماع بقسمیه النصوص المستفیضة». (العروه الوثقی ج ۶ ص ۶۶)
مثلاً شخصی میخواهد گندم را با گندم یا برنج را با برنج معامله کند، ولی یکی بیشتر است و دیگری کمتر. مثلاً میخواهد ۱۰ کیلو برنج بدهد و ۵ کیلو برنج بگیرد. به آن ۵ کیلو چیزی ضمیمه کند؛ مثلاً بگوید ۱۰ کیلو برنج میدهم و ۵ کیلو برنج به همراه یک کتاب میگیرم، که در واقع ۵ کیلو برنج در برابر آن ۵ کیلو باشد و ۵ کیلوی اضافه در برابر آن قلم یا کتاب باشد. اگر دو چیزی که متجانس و همجنس هستند، یکی از آنها بیشتر بود، به آنچه کم است چیزی از جنس دیگر ضمیمه کنند. اینگونه معاملات در گذشته بسیار رایج بود؛ هنگامی که میخواستند از ربا فرار کنند، میگفتند این را با یک عدد کبریت معامله میکنم. اصلاً مثال یک عدد کبریت مربوط به همین فرار از ربا بود.
مثلاً شخصی یک مُد گندم (مثلاً ۳ کیلو گندم) را میخواهد به دو تا ۳ کیلویی بفروشد. این ربا است، اما میگوید یک مد گندم با یک درهم در برابر دو مد گندم، یا مثلاً با دو درهم یا سه درهم؛ خلاصه چیزی را به این گندم ضمیمه کند. یا معامله گندم به گندم است، اما در اینجا گندم با یک چیز دیگر و آن طرف هم گندم با یک چیز دیگر. در آن صورت اگر این دو گندم مساوی نبودند، اشکالی ندارد. وزن این گندم با آن گندم تفاوت دارد، این ۱۰ کیلو است و آن ۱۰۰ کیلو است، اما این با یک عدد کبریت و آن هم با یک عدد خودکار. در اینجا میفرماید: این معامله درست است و ربا هم نیست.
تحلیل دو صورت معامله و مقابله اجزا
صورت اول: این است که مثلاً ۱ کیلو گندم را با یک خودکار در برابر ۲ کیلو گندم میدهد. در اینجا میگوییم ۱ کیلو گندم در برابر ۱ کیلو گندم است و آن یک کیلو اضافه در برابر این خودکار است، و لذا ربا نیست. آن زیادی گندم در برابر آن خودکار است.
صورت دوم: در صورت دوم، آنجایی که میگوید ۱ کیلو گندم با یک خودکار در برابر ۱۰ کیلو گندم با یک کتاب، میگوییم آن ۱۰ کیلو گندم در برابر این خودکار و این ۱ کیلو گندم در برابر آن کتاب است؛ هر کدام در برابر مخالف خود. در صورت دوم، هر جنسی در مقابل مخالف خود قرار میگیرد.
این دو راه: یکی گندم با یک چیز دیگر و آن طرف هم گندم با یک چیز دیگر؛ گندم در برابر آن شیء و این گندم در برابر آن شیء، یعنی در واقع گندم به گندم نیست و هر کدام در برابر مخالف خود است.
میفرماید: تعبداً اینگونه میگوییم تا معامله ربا نباشد. با اینکه اصلاً قصد آنها این نیست که این گندم در برابر آن کبریت یا آن خودکار در برابر گندم باشد و در اینجا قصدی ندارند. قصد اصلی این است که گندم به گندم معامله شود و یکی کم و دیگری زیاد است و این هم در واقع ربا است، اما آن ضمیمه را اضافه میکند تا دیگر ربا نشود.
شرط مالیت ضمیمه و عدم انصراف معامله به سفهی بودن
این یک راهکار و حیله برای فرار از ربا است. البته آن خودکار یا کبریت باید دارای ارزشی باشد و ارزش داشته باشد. مثال برای این موضوع بسیار وجود دارد؛ به عنوان نمونه در باب نکاح، فتوای حضرت امام خمینی و دیگران از همین باب است. یعنی نمیتواند بگوید ۱ کیلو گندم با یک صفحه کاغذ، بلکه بگوید ۱ کیلو گندم با یک خودکار یا ۱ کیلو گندم با یک فرش؛ به هر حال با چیزی که مالیت داشته باشد و بتواند عوض معامله قرار گیرد.
ولو اینکه تفاوت به اضعاف القیمة باشد. به عنوان مثال فرض کنید شخصی میخواهد یک سکه طلا را با ۱۰ سکه طلا معامله کند، خب این ربا است؛ اما برای اینکه ربا نباشد میگوید یک سکه طلا را با یک خودکار به شما میفروشم در برابر ۱۰ سکه طلا با یک عدد کبریت. در اینجا آن خودکار در برابر یک سکه طلا قرار گرفته است و قیمت یک سکه بسیار بیشتر از یک خودکار است، با این حال اشکالی ندارد و سفیهانه نیست.
کم و زیاد بودن قیمت معامله آن را سفیهانه نمیکند؛ آنچه معامله را سفیهانه میکند این است که مثلاً چیزی بیارزش باشد.
به عنوان مثال این برنج ایرانی و آن برنج خارجی است و تفاوت قیمت آنها نیز زیاد است. میگوید ۵ کیلو برنج ایرانی میدهم و ۱۰ کیلو برنج خارجی میگیرم، خب این ربا است. برای اینکه ربا نباشد میگوید ۵ کیلو برنج ایرانی با یک خودکار میدهم در برابر ۱۰ کیلو برنج خارجی با یک عدد کبریت؛ میگوییم آن ۵ کیلو برنج اضافه در برابر آن خودکار است. ۵ کیلو برنج در برابر ۵ کیلو برنج، و آن ۵ کیلوی اضافه برنج در برابر آن خودکار است. به دلیل آن خواهیم رسید و فعلاً اصل مسئله را بحث میکنیم.
ادله فقهی مسئله
دلیل این مسئله چیست؟ میفرماید: دلیل آن اولاً هم اجماع محصل و هم اجماع منقول است؛ «بقسمیه» یعنی مسئله اجماعی است. علاوه بر اجماع، روایات فراوانی نیز داریم. ایشان این مسئله را بسیار توضیح داده است که آن بخشها را مطالعه بفرمایید.
اولاً حضرت امام خمینی با اینکه معتقد است حیلههای ربا جایز نیست، میفرماید من مکرر این مسئله را مطالعه کردم و تجدید نظر نمودم اما باز نظرم این است که حیلههای ربا حرام است. (تحریر الوسیله ج ۱ ص ۵۷۲) (کتاب البیع ج ۵ص ۵۳۶) با اینکه امام این مطلب را در تحریرالوسیله میفرماید، اما در این مسئله همین فتوا را داده است. یعنی میفرماید هنگامی که دو نفر میخواهند معاملهای ربوی انجام دهند، برای اینکه حلال باشد میتوانند چیزی را به یک طرف یا به دو طرف، یا به ثمن یا به مثمن ضمیمه کنند و معامله حلال میشود. یعنی امام با اینکه حیله ربا را حرام میداند، این مورد را جایز میداند. به عبارت دیگر حضرت امام خمینی میخواهد بگوید این حیله فرار از ربا نیست، با اینکه سید تصریح کرد و گفت این حیله و فرار از ربا است. اینکه حق با چه کسی است و آیا حیله ربا میشود یا نمیشود را بعداً خواهیم گفت.
اما دلیل مسئله؛ سید یزدی فرمود اجماع داریم بقسمیه، هم اجماع محصل و هم اجماع منقول؛ اجماع آن بلکه اجماع شیعه و اهل سنت است. در میان اهل سنت اگر شافعی را ملاک قرار ندهید، تقریباً نظر همگی همین است. اما دلیل اصلی، روایاتی است که صاحب وسائل الشیعة این روایات را در باب صرف -و نه در باب ربا- نقل کرده است. روایات آن نیز آنقدر زیاد است که برخی اصلاً گفتهاند این روایات متواتر است.
این روایات در باب ششم از ابواب صرف نقل شدهاند؛ عنوان باب وسائل این است: «بَابُ أَنَّهُ إِذَا حَصَلَ التَّفَاضُلُ فِی الْجِنْسِ الْوَاحِدِ وَجَبَ أَنْ یَکُونَ مَعَ النَّاقِصِ مِنْ غَیْرِ جِنْسِهِ وَ إِنْ قَل». (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۷۸)
اگر در جنس واحد تفاضل بود، طلا به طلا اما کم و زیاد داشت یا گندم به گندم کم و زیاد داشت، واجب است آنچه کم است چیز دیگری کنار آن بگذارند و سپس معامله کنند تا دیگر ربا نشود؛ این مقدار کم را با چیزی در برابر آن مقدار زیاد قرار دهند.
بررسی روایات باب و تحلیل سندی و دلالی آنها
حدیث اول: «مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّرْفِ فَقُلْتُ لَهُ الرِّفْقَةُ رُبَّمَا عَجِلَتْ فَخَرَجَتْ فَلَمْ نَقْدِرْ عَلَی الدِّمَشْقِیَّةِ وَ الْبَصْرِیَّةِ وَ إِنَّمَا یَجُوزُ نَیْسَابُورَ الدِّمَشْقِیَّةُ وَ الْبَصْرِیَّةُ فَقَالَ وَ مَا الرِّفْقَةُ فَقُلْتُ الْقَوْمُ یَتَرَافَقُونَ وَ یَجْتَمِعُونَ لِلْخُرُوجِ فَإِذَا عَجِلُوا فَرُبَّمَا لَمْ یَقْدِرُوا عَلَی الدِّمَشْقِیَّةِ وَ الْبَصْرِیَّةِ فَبَعَثْنَا بِالْغِلَّةِ فَصَرَفُوا أَلْفاً وَ خَمْسِینَ مِنْهَا بِأَلْفٍ مِنَ الدِّمَشْقِیَّةِ وَ الْبَصْرِیَّةِ فَقَالَ لاَ خَیْرَ فِی هَذَا أَ فَلاَ یَجْعَلُونَ فِیهَا ذَهَباً لِمَکَانِ زِیَادَتِهَا فَقُلْتُ لَهُ أَشْتَرِی أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ دِینَاراً بِأَلْفَیْ دِرْهَمٍ فَقَالَ لاَ بَأْسَ بِذَلِکَ إِنَّ أَبِی، کَانَ أَجْرَأَ عَلَی أَهْلِ الْمَدِینَةِ مِنِّی فَکَانَ یَقُولُ هَذَا فَیَقُولُونَ إِنَّمَا هَذَا الْفِرَارُ لَوْ جَاءَ رَجُلٌ بِدِینَارٍ لَمْ یُعْطَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ لَوْ جَاءَ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ لَمْ یُعْطَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ کَانَ یَقُولُ لَهُمْ نِعْمَ الشَّیْءُ الْفِرَارُ مِنَ الْحَرَامِ إِلَی الْحَلاَلِ»؛ (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۷۸ ابواب الصرف باب ۶ ح ۱)
روایت مضمره است و نام امام علیه السلام در آن نیست، «سَأَلْتُهُ»؛ اما با توجه به اینکه عبدالرحمن بن حجاج فرد بسیار مهمی است، اشکالی ندارد؛ در خصوص زراره میگویند مضمرات زراره اشکالی ندارد، عبدالرحمن بن حجاج از زراره هم مهمتر است؛ ایشان وکیل امام صادق علیه السلام بوده است و روایات فراوانی وجود دارد که امام صادق علیه السلام میفرماید دوست دارم در میان شیعیانم کسانی مانند تو باشند. کتابهای رجال تعابیر بسیار بزرگی درباره ایشان دارند. البته برخی گفتهاند کیسانی بوده است اما بعد توبه کرده است. ایشان به خدمت امام صادق، امام هفتم و امام هشتم علیهم السلام رسیده است و از همه این امامان درباره فضیلتهای عبدالرحمن بن حجاج حدیث وجود دارد؛ یعنی فرد بسیار بزرگی است که ائمه علیهم السلام بسیار از او تعریف کردهاند.
خلاصه عبدالرحمن بن حجاج که فرد بزرگی است میگوید: «سَأَلْتُهُ…»؛ مشخص است که از امام سؤال کرده است. از خدمت امام درباره صرف سؤال کردم؛ صرف یعنی صرافی و تبدیل پول به پول. به امام عرض کردم گاهی کاروان میخواهد حرکت کند و عجله هم دارد و من هم پول دمشقی و بصری ندارم. این نیسابور که معرب نیشابور است، به احتمال زیاد نادرست باشد و احتمالاً «إنّما یجوز» «سائر» اشتباه شده است. یا شاید «وَإِنَّمَا یَحُوزُ الدِّمَشْقِیَّةَ وَالْبَصْرِیَّةَ…» باشد، یعنی نقطه آن اضافی است و «یحوز» یعنی حیاضت میکند و دارد. «نیسابور» را هم بگویید سائر. یعنی کاروانی میخواهد به مسافرت برود و عجله هم دارند، من هم میخواهم با آنها بروم اما پول بصری و دمشقی ندارم و پولهای قراضهای دارم که مرغوب نیست. «وَإِنَّمَا یَحُوزُ…»؛ حیاضت کرده یعنی دارد، غیر از دمشقی و بصری. این کاروان میخواهد به مسافرت برود و من در شهری که میخواهند بروند پول آنجا را ندارم و پول دیگری دارم.
امام فرمود: رفقه یعنی چه؟ یعنی گفتید یک رفقه میخواهد برود؟ عرض کردم رفقه یعنی کاروانی میخواهد به مسافرت برود و من هم میخواهم با آنها بروم. عدهای با هم رفیق میشوند و میخواهند به مسافرت بروند، وقتی عجله دارند، این شخصی که میخواهد با کاروان برود پول دمشقی و بصری ندارد، یعنی آن پول مرغوب را ندارد و پول غیرمرغوب دارد. امروزه بگویید اینها مثلاً میخواهند به مسافرت بروند و میخواهد با کاروان عربستان برود، او هم میگوید من اکنون پول عربستان و ریال عربستان را ندارم و ریال ایران را دارم.
اینکه اکنون پول خوب ندارد، از این پولهای قراضه و کمارزش میفرستد تا صرافی صرف کنند، صرافی هم میگوید من ۱۰۵۰ عدد میگیرم و ۱۰۰۰ عدد میدهم، که ربا میشود. امام فرمود: این ربا است و خیری در آن نیست. سپس امام میفرماید: مقداری طلا در این معامله بگذارند حلال میشود، چرا نمیگذارند؟ مقداری طلا به جای آن مقدار زیاد و ۵۰ عدد اضافی. به امام عرض کردم من میخواهم هزار درهم با یک دینار (که حالا یک دینار مثلاً بگویید میشود ۱۰ درهم) چه پولی بابت آن بدهم؟ ۲۰۰۰ درهم، یعنی ۲۰۰۰ درهم قراضه بدهم و ۱۰۰۰ درهم خوب با یک دینار بگیرم. آن یک دینار همان طلایی است که امام فرمود. در واقع ۱۰۰۰ عدد داده و ۲۰۰۰ عدد گرفته یا ۲۰۰۰ عدد داده و ۱۰۰۰ عدد گرفته است. امام فرمود: اشکالی ندارد، کیفیت آن هر چه باشد، یا سکهاش خراب است یا ناخالصی دارد یا از سکه افتاده است. امام صادق سلام ﷲ علیه طبق روایت میفرماید جرأت پدرم امام باقر علیه السلام در برابر اهل سنت از من بیشتر بود؛ پدرم میفرمود اینگونه معامله درست است. اهل سنت میگفتند: ای فرزند رسول خدا! این فتوایی که شما میدهید فرار از ربا است. شما فرمودید هزار درهم و یک دینار در برابر ۲۰۰۰ درهم، یعنی هزار عدد در برابر هزار عدد و آن هزار عدد در برابر یک دینار. هیچ کس معامله را قبول ندارد. اگر کسی یک دینار بیاورد، کسی به او هزار درهم نمیدهد. اگر کسی هزار درهم بیاورد، هزار دینار به او میدهند؟ میگویند خیر، این کجا و آن کجا! پدرم میفرمود: چقدر هم خوب است! همین کاری که من گفتم فرار از حرام به حلال است.
این حدیث به روشنی دلالت میکند بر اینکه وقتی دو جنسی که ربوی هستند مانند درهم به درهم میخواهند معامله شوند و یکی کم و دیگری زیاد است، میشود به یک طرف چیزی اضافه کنیم. ۱۰۰۰ درهم در برابر ۲۰۰۰ درهم رباست، اما اگر بگویید ۱۰۰۰ درهم با یک کبریت در برابر ۲۰۰۰ درهم اشکالی ندارد. دلالت حدیث بسیار واضح و روشن است. وقتی به یک طرف ضمیمه گذاشتیم، ضمیمه گذاشتن به دو طرف به طریق اولی جایز است؛ یعنی وقتی بگوییم ۱۰۰۰ درهم با یک دینار در برابر ۲۰۰۰ درهم یا ۲۰۰۰ درهم و یک چیز دیگر.
به نحو کلی فعلاً در معاملهای که در آن ربا وجود دارد، اگر به یک طرف یا به دو طرف چیزی ضمیمه کنیم، ولو آن ضمیمه نسبت به آن تفاوت بسیار کمارزش باشد، امام علیه السلام میفرماید این اشکالی ندارد و واضح هم هست.
به هر حال این روایت دلالت دارد؛ اگر با ادله دیگر سازگار نیست، آن بحث تعارض است. فعلاً این روایت میگوید این معاملات حلال است. سند روایت نیز صحیح بود. سند آن: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی (مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ أَبُو جَعْفَرٍ الْأَشْعَرِیُّ الْقُمِّیُّ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ (مُحَمَّدُ بْنُ حُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ) عَنْ صَفْوَانَ (صَفْوَانُ بْنُ یَحْیَی) عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَجَّاجٍ. چنین سندی از بهترین سندهاست.
این حدیث درظاهر مضمره است؛ اما راه حل آن این است: محدثینی مانند کلینی وقتی این را نقل میکنند میگویند «سَأَلْتُهُ». به دلیل اینکه عبدالرحمن بن حجاج وقتی کتاب داشته است، در اول کتاب یک حدیث از امام صادق نقل میکرده و در احادیث بعدی میگفته «وَعَنْهُ، وَعَنْهُ، وَعَنْهُ» یعنی از امام صادق. کلینی نیز اینها را میدانسته است، اما وقتی میخواهد دقت در نقل داشته باشد، عین لفظ را میآورد: «سَأَلْتُهُ».
صاحب وسائل میگوید: «وَرَوَاهُ الصَّدُوقُ بِسَنَدِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی نَحْوَهُ»؛ صدوق نیز همین حدیث را با همین سند نقل کرده است. «وَعَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَعَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی وَابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَجَّاجٍ مِثْلَهُ»؛ این تحویل سند دارد. در این حدیث در واقع ۴ سند میشود، آن هم که ۲ سند کلینی و صدوق است، این هم ۴ سند، در مجموع ۶ سند که همگی صحیح است. «وَرَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ صَفْوَانَ مِثْلَهُ»؛ شیخ طوسی نیز با سند صحیح نقل کرده است، یعنی سندهای متعدد و همگی صحیح.
دو حدیث دیگر نیز وجود دارد که باز اینها مربوط به همین عبدالرحمن بن حجاج است. علت اینکه میبینید در اینجا سه حدیث در موضوع صرافی و پول مربوط به عبدالرحمن بن حجاج است، به دلیل این است که شغل عبدالرحمن بن حجاج تجارت ابریشم و اینگونه امور بوده است و لذا چون تاجر بوده، پرسشهای ایشان نیز در همین موضوع بوده است.
حدیث دوم: «وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اِبْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: کَانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُنْکَدِرِ یَقُولُ لِأَبِی عَلَیْهِ السَّلاَمُ، یَا أَبَا جَعْفَرٍ رَحِمَکَ اللَّهُ وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّکَ لَوْ أَخَذْتَ دِینَاراً وَ الصَّرْفُ بِثَمَانِیَةَ عَشَرَ فَدُرْتَ اَلْمَدِینَةَ عَلَی أَنْ تَجِدَ مَنْ یُعْطِیکَ عِشْرِینَ مَا وَجَدْتَهُ وَ مَا هَذَا إِلاَّ فِرَارٌ فَکَانَ أَبِی یَقُولُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُ فِرَارٌ مِنْ بَاطِلٍ إِلَی حَقٍّ». (وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۱۷۹ ابواب الصرف باب ۶ ح ۲)
این حدیث هم از علی بن ابراهیم از پدرش (ابراهیم بن هاشم) از ابن ابی عمیر از عبدالرحمن بن حجاج است. محمد بن منکدر از علمای اهل سنت است اما فرد بسیار خوبی بوده است و در کتابهای اخلاق مطالب فراوانی درباره محمد بن منکدر وجود دارد. بیان داستان ایشان نیز خالی از لطف نیست و نکته اخلاقی دارد. محمد بن منکدر مستجابالدعوة بود. فردی میگوید من در شهر خود مشکلی و حاجتی داشتم؛ شخصی به من گفت اگر حاجت داری خدا را به محمد بن منکدر قسم بده تا حاجتت برآورده شود. من هم مدام دعا میکردم که خدایا تو را به محمد بن منکدر قسم، و خداوند نیز حاجتم را برآورده میکرد. روزی در شهری جلوی مغازهای رفتم تا لباس بخرم. صاحب مغازه گفت این لباسها ۵ درهم و آن لباسها ۱۰ درهم است، هر کدام را که میخواهی؛ این ۵ درهمی است و آن ۱۰ درهمی. من هم یکی از این ۱۰ درهمیها را برداشتم و خریدم، ۱۰ درهم دادم و این را برداشتم. این مغازهدار شاگرد محمد بن منکدر بوده است، یعنی مغازه مربوط به محمد بن منکدر بوده و او نیز شاگردش بوده است. محمد بن منکدر آمد، شاگرد گفت: ای ارباب! امروز معامله پرسودی انجام دادم و یکی از این لباسهای ۵ درهمی را به ۱۰ درهم فروختم. خب معامله بسیار پرسودی بود! محمد بن منکدر بسیار ناراحت شد و گفت: این چه کاری بود؟ جنس ۵ درهمی را ۱۰ درهم فروختی و گرانفروشی کردی! سریع باید برویم و او را پیدا کنیم و پولش را به او پس بدهیم!
محمد بن منکدر به اتفاق شاگردش در بازار به راه افتاد و این طرف و آن طرف رفتند تا آن شخص و مشتری را پیدا کردند. او به مشتری گفت: بیا یا ۵ درهم خود را پس بگیر یا معامله را فسخ کن. البته اینها نیز تماماً از روی اشتباه است، یعنی حکم فقهی این مسئله چیز دیگری است، اما از نظر اخلاقی گفت شاگرد من به تو گران فروخته است، این مقدار اضافه را پس بگیر. مشتری گفت: من دیگر خریدم و گذشت. محمد بن منکدر گفت: من از صبح تا کنون به دنبال تو میگشتم تا پولت را پس بدهم! این مشتری بسیار تعجب کرد که کاسبی به دنبال او میگشته تا پول اضافی را که گرفته است به او پس دهد. در نهایت نیز آن مشتری پول را نگرفت. سپس این مشتری گفت: این چه کسی بود که چنین فردی است که شاگردش چیزی را گران فروخته است و او از صبح تا شب به دنبال من گشته است تا پول را پس دهد؟ گفتند: محمد بن منکدر که میگویند همین شخص است! از این دست مطالب درباره محمد بن منکدر در کتابهای اخلاق مانند «احیاء العلوم»، «کیمیای سعادت»، «معراج السعادة» و «جامع السعادات» فراوان وجود دارد.
این محمد بن منکدر به خدمت امام باقر علیه السلام آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا! اکنون قیمت یک دینار ۱۸ درهم است، اگر شما تمام شهر را بگردید، هیچ کس حاضر نیست یک دینار را بگیرد و ۲۰ درهم بدهد؛ میگویند زیاد است، دینار در برابر ۱۸ درهم است و یک دینار را در تمام شهر هیچ کس به ۲۰ درهم نمیخرد. آنگاه شما امام میفرمایید ۱ دینار در برابر ۱۰۰۰ درهم! به ۲۰ درهم نیز کسی نمیخرد. این فقط فرار از ربا است که شما فرمودید. امام باقر علیه السلام نیز میفرمود: راست میگویی، فرار از ربا است؛ اما فرار از ربا چقدر هم خوب است! انسان کاری کند که ربا نخورد.
سند این حدیث نیز مانند سند حدیث قبلی صحیح است و اینگونه روایات دلالت میکند بر اینکه ضمیمه کردن اشکالی ندارد و ربا در اینجا حلال میشود. عرض شد که حضرت امام خمینی بر این مطلب فتوا میدهد و آن را قبول دارد. در عین حال که امام خمینی میفرماید حیله فرار از ربا جایز نیست، یعنی در ذهن امام خمینی این است که این روایات میگویند این فرار از ربا است، اما این روایات صحیحالسند است و همگان طبق آن فتوا دادهاند، و لذا طبق آن فتوا میدهد و میگوید دلیل خاص دارد.
