مباحث مطرح شده در این جلسه:
- دلایل اصاله البرائه
- بررسی نهایی حدیث رفع و قلمرو جریان آن
- جریان حدیث رفع در مستحبات
- بررسی نوع امتنان در حدیث رفع
- جایگاه امتنان؛ علت حکم یا حکمت حکم؟
- جریان حدیث رفع در معاملات و احکام وضعی
دلایل اصاله البرائه
بررسی نهایی حدیث رفع و قلمرو جریان آن
جریان حدیث رفع در مستحبات
اولاً مطلبی وجود دارد که برخی، مانند آیتﷲ خویی، بهاجمال و برخی از شاگردان ایشان مفصلتر بحث کردهاند که آیا حدیث رفع اختصاص به تکالیف الزامی دارد یا در مستحبات نیز جاری میشود؟ اگر در مورد وجوب چیزی شک وجود داشته باشد، حدیث رفع میگوید: «رُفِعَ مَا لَا یَعْلَمُونَ»؛ پس آن عمل واجب نیست؛ اما اگر در مستحب بودن چیزی شک شود، آیا حدیث رفع جاری میگردد؟ برای مثال اگر مشخص نباشد که هنگام ذکر نام مبارک رسول خدا (صلیﷲعلیهآله)، صلوات واجب است یا مستحب است؟ آیا میتوان گفت حدیث رفع وجوب و استحباب آن را نفی میکند؟ یا اگر شک شود که دعای اول ماه واجب است یا مستحب، آیا حدیث رفع جاری میشود؟
مثال بهتر این است که آیا حدیث رفع در مستحبات جاری میشود؟ یعنی در مواردی که شک وجود دارد که عملی مستحب است یا مستحب نیست؟ تسبیح حضرت فاطمه زهرا (سلامﷲعلیها) شامل «ﷲاکبر»، «الحمدلله» و «سبحانﷲ» است. ترتیب آن در حال حاضر دقیقاً در حافظه نیست که ابتدا «سبحانﷲ» است یا «ﷲاکبر» یا «الحمدلله». بههرحال تسبیح حضرت زهرا (سلامﷲعلیها) شامل این سه ذکر الهی است. از سوی دیگر، میدانیم که ارکان دین چهار مورد است و «لا اله الا ﷲ» نیز جزئی از آنهاست: «سبحانﷲ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا ﷲُ وَ ﷲُ أَکْبَرُ». اتفاقاً «لا اله الا ﷲ» از آن سه ذکر دیگر مهمتر است. حال چگونه تسبیح حضرت زهرا (سلامﷲعلیها) فاقد «لا اله الا ﷲ» است؟
احتمالی وجود دارد که تسبیح حضرت زهرا (سلامﷲعلیها) شامل «لا اله الا ﷲ» باشد؛ به دو صورت: یا پیش از شروع تسبیحات یکمرتبه «لا اله الا ﷲ» گفته شود و سپس ۳۴ مرتبه «ﷲاکبر»، ۳۳ مرتبه «الحمدلله» و ۳۳ مرتبه «سبحانﷲ»؛ و یا اینکه یکمرتبه «لا اله الا ﷲ» در پایان تسبیحات ذکر شود. احتمال دیگر این است که تسبیح حضرت زهرا (سلامﷲعلیها) بدینصورت باشد: ۱۰۰ مرتبه «لا اله الا ﷲ»، سپس ۳۴ مرتبه «ﷲاکبر»، ۳۳ مرتبه «الحمدلله» و ۳۳ مرتبه «سبحانﷲ». این پرسش مطرح میشود که آیا هنگامیکه شک وجود دارد که «لا اله الا ﷲ» جزئی از تسبیح حضرت زهرا (سلامﷲعلیها) هست یا نیست، میتوان برائت جاری کرد؟ یعنی با جاری کردن برائت گفته شود که «لا اله الا ﷲ» جزئی از تسبیح حضرت زهرا (سلامﷲعلیها) نیست. این مثال مناسبی برای این بحث است.
دیدگاه آیتﷲ خویی در انحصار حدیث رفع به تکالیف الزامی
آیتﷲ خویی معمولاً بدینصورت تبیین کردهاند که اگر کسی حدیث رفع را که برائت شرعی است، به همان برائت عقلی (قبح عقاب بلا بیان) بازگرداند؛ هنگامیکه از قبح عقاب بلا بیان سخن گفته میشود، مشخص است که این قاعده فقط شامل واجبات و محرمات میشود و مستحبات و مکروهات را در برنمیگیرد؛ زیرا ترک مستحبات یا انجام مکروهات عقابی در پی ندارد. اگر برائت به معنای قبح عقاب باشد، فقط مربوط به واجبات و محرمات است؛ بنابراین در موارد شک در مستحبات، برائت جاری نمیشود. مصباح الأصول (مباحث حجج و امارات- مکتبة الداوری) ج ۱ ص ۲۷۰
یا اینکه میان تکالیف نفسی و تکالیف ضمنی تفاوت قائل شویم. گاهی بحث این است که مثلاً دعای شب اول ماه یا «لا اله الا ﷲ» در تسبیح حضرت فاطمه زهرا (سلامﷲعلیها) مستحب است یا مستحب نیست؟ این را تکلیف نفسی مینامیم. در تکالیف نفسی گفته میشود که برائت جاری نمیشود؛ اما اگر تکلیف استحبابی، ضمنی باشد، میتوان گفت که برائت جاری میشود. برای مثال در مورد شک میان اقل و اکثر در مستحبات؛ مانند زیارت عاشورا که مستحب است و شک وجود دارد که آیا لعن و سلام حتماً باید ۱۰۰ مرتبه باشد یا یکمرتبه نیز کفایت میکند؟ یا اگر ۱۰۰ مرتبه لعن و سلام لازم است، آیا منظور از ۱۰۰ مرتبه لعن، از ابتدای عبارت «اَللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» تا پایان آن است یا فقط عبارت «اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً» باید ۱۰۰ مرتبه تکرار شود؟ همچنین در سلام، آیا تمام عبارت «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ…» ۱۰۰ مرتبه گفته شود یا عبارت «اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحَابِ الْحُسَیْنِ» کافی است؟ در اینجا که شک میان اقل و اکثر است، میتوان نسبت به اکثر برائت جاری کرد و درنتیجه اقل را به نیت مستحب انجام داد؛ مثلاً عبارت «اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً» ۱۰۰ مرتبه و باقی عبارات یکمرتبه قرائت شود. اگر برائت در تکالیف استحبابی ضمنی جاری شود، نتیجه این است که اقل، قربةً الی ﷲ و بهعنوان عمل مستحب انجام میشود؛ اما اگر گفته شود برائت جاری نمیشود، باید اکثر انجام شود، اما نه به قصد استحباب، بلکه به قصد رجاء مطلوبیت.
پرسش این است که آیا این کلام پذیرفتنی و صحیح است؟
نقد دیدگاه انحصار و تبیین عذاب به معنای «حزن و اندوه»
آیتﷲ خویی فرمودند اگر برائت به معنای قبح عقاب بلا بیان باشد، در مستحبات که عقاب وجود ندارد، جاری نمیشود. ولکن این سخن اشکالی دارد و اشکال این است که اگر عقاب در آخرت به معنای تازیانه زدن، رفتن به جهنم و سوختن معنا شود، سخن آیتﷲ خویی صحیح است؛ اما اگر کسی عقاب در آخرت را به معنای غصه و اندوه معنا کند، یا دستکم یک نوع از عذابهای آخرت را عذاب غصه بداند، در این صورت در ترک مستحبات چنین عقابی وجود دارد. بدین معنا که روز قیامت فرد مشاهده میکند که دیگری ذکر «لا اله الا ﷲ» را گفته و او نگفته است؛ در اینجا تازیانه نمیخورد اما آه میکشد که چرا این ذکر را نگفته است. اگر عقاب بدینصورت معنا شود، حدیث رفع در مستحبات نیز جاری میگردد که برخلاف دیدگاه ایشان است. بحث اقل و اکثر و تکلیف نفسی و ضمنی نیز نیازمند بررسی مفصلی است و به دلیل طولانی شدن مبحث و تفاوتهای دقیق آن، از بررسی آن صرفنظر میشود؛ اما این نکته در نظر گرفته شود که این مطلب جای تأمل دارد.
بررسی نوع امتنان در حدیث رفع
نکته دوم این است که گفته شد حدیث رفع برای امتنان است؛ اما آیا این منت، منتی شخصی است یا منتی نوعی؟ بدین معنا که آیا رسول خدا (صلیﷲعلیهآله) میخواهند بر شخص یا بر نوع منت بگذارند؟
در کتاب رسائل، در بحث شرایط اصول عملیه، سخنی از فاضل تونی نقل شده است که اگر کسی گنجشکی را که در قفس فرد دیگری است مشاهده کند و درب قفس را بازنماید و گنجشک فرار کند، آیا این شخص ضامن است؟ اگر بخواهیم با جاری کردن برائت بگوییم این شخص ضامن نیست، صاحب گنجشک متضرر میشود. نمیتوان احکام شرع را بهگونهای تبیین کرد که یک فرد متضرر نشود ولو اینکه دیگران ضرر ببینند. پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهآله) بر نوع منت میگذارند، نه بر شخص.
پس اگر درجایی منت بر شخصی باشد و حدیث رفع جاری شود اما نتیجه آن ضرر به دیگری باشد، نباید برائت جاری کرد. برای مثال، اگر کسی سهواً با خودروی خود به خودروی دیگری آسیب بزند، یا جاهل باشد و به گمان اینکه آن شیء دیوار است به آن برخورد کند و سپس مشخص شود خودروی دیگری بوده است، آیا میتوان برائت جاری کرد؟ اگر برائت جاری شود که فرد آسیبزننده متضرر نشود، فرد دیگر متضرر خواهد شد. حدیث رفع برای منت بر امت اسلامی است، نه برای اشخاص مسلمان؛ لذا درجایی که منت برای یک فرد است اما برای دیگری منت نیست، حدیث رفع جاری نمیشود.
جایگاه امتنان؛ علت حکم یا حکمت حکم؟
مطلب سوم این است که گفته شد حدیث رفع برای امتنان است. آیا این منت، علت حکم است یا فلسفه و حکمت حکم؟ تفاوت این دو روشن است؛ اگر چیزی علت باشد، حکم دایر مدار آن است اما اگر فلسفه یا حکمت باشد، حکم دایر مدار آن نیست. علیالقاعده باید گفت که این منت، حکمت است؛ زیرا در متن حدیث نامی از منت برده نشده است. شاید در موردی منت وجود نداشته باشد و درعینحال حدیث رفع جاری شود. اگر منت علت باشد، هر جا منت باشد این حدیث هست و هر جا نباشد، حدیث نیز نخواهیم داشت؛ اما اگر فلسفه باشد، مشکلی ندارد.
جریان حدیث رفع در معاملات و احکام وضعی
مطلب دیگر این است که آیا حدیث رفع در معاملات و احکام وضعی نیز جاری میشود؟
مثلاً برفرض، شرط صحت عقد، عربی بودن آن است (در عقد بیع یا نکاح). اگر کسی نمیدانست که تلفظ عربی شرط صحت عقد است و عقد را به زبان فارسی قرائت کرد، آیا این عقد صحیح است یا باطل؟ آیا میتوان گفت حدیث رفع جاری میشود و لزوم عربی بودن را که مجهول بوده است برمیدارد و درنتیجه عقد صحیح است؟ در مورد شرایط یا اجزاء معاملات، آیا حدیث رفع جاری میشود؟
یا در موارد اضطرار و اکراه؛ اگر کسی مضطر یا مکره به قرائت عقد به زبان فارسی شود، آیا حدیث رفع جاری میگردد و عقد صحیح است؟ در صورت اضطرار، روشن است که باید گفت عقد باطل است؛ زیرا شارع فرموده است عقدی که عربی باشد دارای اثر است. پیشتر ذکر شد که اضطرار حکم واقعی را نیز برمیدارد. نتیجه این است که شارع برای عقد عربی اثر قرار داده است و این عقد که عربی نیست، باطل است؛ حتی اگر از روی اضطرار باشد. مگر اینکه دلیل دیگری مانند ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ (مائده/ ۱) اقامه شود که بگوید به هر عقدی، اعم از عربی یا فارسی، وفا کنید؛ که البته این دلیلی خارجی است. اگر از «أوفوا بالعقود» صرفنظر شود، در موارد اضطرار یا اکراه که شرطی از شرایط عقد انجام نشده است، عقد باطل خواهد بود.
اما در مورد حدیث رفع، اگر کسی نمیدانست که عربی بودن شرط است و برائت جاری کرد و عقد را فارسی خواند؛ در اینجا باید گفت که امضای عقد از سوی شارع، انحلالی است. بدین معنا که وقتی شارع میفرماید عقد را امضاء و تأیید کردهام، یعنی تکتک عقدها را امضاء کرده است و به همین جهت اثر دارند. اگر حدیث رفع در مجهولات جاری شود، با توجه به اینکه رفع در اینجا ظاهری است نه واقعی، شارع موردی را امضاء کرده است که عربی باشد. هنگامیکه فرد برائت جاری میکند و عقد را فارسی میخواند، نمیداند که آیا شارع این عقد را امضاء کرده است؟ و در موارد شک در امضاء، اصل بر عدم آن است یعنی عقد باطل است. نتیجه این است که حدیث رفع در اجزاء و شرایط معاملات جاری نمیشود و اگر جاری شود، نتیجه آن بطلان عقد است.
