خارج اصول، اصول عملیه (برائت) حرم‌مطهر ۱۴۰۴

درس خارج اصول استاد عابدی

نظر اخباریون درباره برائت، ادامه بررسی آیات قرآن

مباحث مطرح شده در این جلسه:

  • اصاله البرائه
  • ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: آیات قرآن
  • تحلیل آیه ۳۶ سوره اسراء و مراتب علم
  • پاسخ به استدلال اخباریان بر اساس آیه ۳۶ اسراء
  • دسته‌بندی سه‌گانه آیات مورد استناد اخباریان در کفایه
  • نقد و پاسخ نهایی به استدلال‌های سه‌گانه
❋ ❋ ❋
اصاله البرائه
ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: آیات قرآن

در جلسه پیشین ذکر شد که نخستین دلیل اخباریان برای این‌که در شبهه تحریمیه قائل به وجوب احتیاط هستند، آیات شریفه قرآن کریم بود؛ مانند این آیه: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾ (اسراء/ ۳۶). این آیه به جهت این‌که در مباحث فقه و اصول بسیار مورد ابتلا است، مقداری توضیح داده می‌شود.

تحلیل آیه ۳۶ سوره اسراء و مراتب علم

اولاً خود این آیه نص نیست و جزو ظواهر است؛ یعنی این آیه در این‌که به غیر علم عمل نکنید ظهور دارد، ولی در این مطلب نص نیست. کلمه علم در این آیه، نکره در سیاق نفی است و نکره در سیاق نفی نیز از ادوات عموم است، اما در عام ظهور دارد و نص در عموم نیست. علم دارای مراتب است؛ بدین معنا که علم دارای سطوح مختلفی است. همان‌گونه که در سیر و سلوک گفته می‌شد یقین دارای مراتبی است، علم نیز چنین است؛ مراتبی همچون علم‌الیقین، عین‌الیقین و حق‌الیقین برای آن ذکر می‌کردند. علم همیشه به معنای چیزی که صددرصدی باشد نیست؛ گاهی به کمتر از صد درصد و گاهی به بالاتر از آن نیز علم گفته می‌شود.

برای نمونه در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّارِ﴾ (ممتحنه/ ۱۰). عبارت «فإن علمتموهن مؤمنات»، اگر نسبت به مؤمن بودن زنی که برای بیعت آمده است علم دارید، آیا این علم به معنای علم صددرصدی است؟ این عبارت بر ظن دلالت می‌کند؛ زیرا هیچ‌گاه نمی‌توان نسبت به مؤمن بودن شخصی یقین حاصل کرد، چرا که ایمان امری قلبی است و کسی نمی‌تواند نسبت به امر قلبی دیگران یقین پیدا کند. در این آیه شریفه، علم به معنای علم صددرصدی نیست و نوعی ظن را بیان می‌فرماید.

یا به‌عنوان‌مثال این آیه شریفه: ﴿یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا﴾ (یوسف/ ۸۱). آیا برادران یوسف نسبت به این‌که برادرشان دزدی کرده است علم داشتند یا صرفاً مشاهده کردند که صواع مَلِک (ظرف پادشاه) در بارِ اوست؟ اگر کسی مشاهده کند که کالایی در بار یا کیف دیگری است، آیا این دلیل بر سرقت می‌شود؟ درحالی‌که آیه می‌فرماید: «وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا»؛ این مورد علم نامیده شده است. پس معلوم می‌شود کلمه علم همیشه به معنای صد درصد نیست و باید گفت علم دارای مراتب است.

آراء مفسران در معنای آیه و اجزای آن

آیه شریفه ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ﴾ (اسراء/ ۳۶) در تفاسیر بدین‌صورت معنا می‌شود که قول به غیر علم نداشته باشید. «لا تقف» به معنای پیروی نکن و دنبال نکن است، اما آیه را چنین معنا می‌کنند که ﴿إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ﴾ آنچه را نشنیده‌ای نگو شنیدم، آنچه را ندیده‌ای نگو دیدم و آنچه را نسبت به آن علم نداری نگو می‌دانم. ﴿إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾ (اسراء/ ۳۶)؛ مفسران سمع را بدین معنا ذکر کرده‌اند که آنچه نشنیده‌ای نگو شنیدم، بصر بدین معنا که آنچه ندیدی نگو دیدم و فؤاد بدین معنا که آنچه نسبت به آن علم نداری نگو می‌دانم. این یک شیوه تفسیر این آیه شریفه است.

برخی این آیه را چنین معنا می‌کنند که پشت سر مردم غیبت نکنید. معمولاً غیبت این‌گونه معنا می‌شود: عیبی را که شخصی دارد نقل نکنید، اما اگر عیب نداشته باشد تهمت نامیده می‌شود. لکن اصل معنای غیبت این موارد نیست؛ غیبت دقیقاً همان است که در زبان فارسی به آن انگ زدن و عیب گذاری می‌گویند. در کتاب لغت نیز ذکر شده است: «غابه: ای عابه» یعنی بر او عیب گذاشت. این‌که گفته شود فلانی بخیل، بی‌سواد یا ترسو است و عیبی بر کسی گذاشته شود، غیبت نامیده می‌شود. برخی از مفسران معتقدند این آیه همین معنا، یعنی انگ زدن به مردم را بیان می‌فرماید.

برخی دیگر مانند محمد حنفیه (فرزند امیرالمؤمنین علیه‌السلام) یا ابن‌عباس، گفته‌اند معنای این آیه شریفه این است که شهادت ناحق ندهید؛ یا این‌که بر اساس حدس و ظن شهادت ندهید. آن‌ها ﴿إِنَّ السَّمْعَ﴾ را بدین‌صورت معنا کرده‌اند که در دادگاه شهادت ناحق ندهید یا آنچه را نمی‌دانید در دادگاه نگویید. برخی از مفسران نیز گفته‌اند معنای آیه این است که به موسیقی و غنا گوش فرا ندهید. این موارد مطالبی است که مفسران بیان کرده‌اند. به‌هرحال مشاهده می‌شود که این اقوال با ظاهر آیه شاید چندان تطبیق نکند؛ کلام صحابه و تابعین حجت نیست، اما در فهم قرآن دخیل است و نمی‌توان به‌راحتی از آن گذشت.

بررسی تخصیص‌های آیه و موارد جواز عمل به غیر علم

به‌عبارت‌دیگر، در مواردی یقین وجود دارد که می‌توان به آنچه نسبت به آن علم نداریم عمل کرد؛ بنابراین باید گفت این آیه تخصیص خورده است؛ چرا که ذکر شد آیه نص نیست بلکه ظاهر است. در مواردی آیه تخصیص خورده است، در مواردی یقین وجود دارد که باید طبق ظاهر آیه عمل کرد و در مواردی نیز شک وجود دارد. مواردی که یقیناً آیه تخصیص خورده و عمل به غیر علم جایز است، مانند بحث حجیت خبر واحد است که عمل به غیر علم است و یقیناً جایز است. همچنین مواردی مانند اجماع، شهرت و حجیت ظواهر چنین هستند. عمل به خبر واحد برخلاف کلام ابن جنید و ابوحنیفه و امثال آن‌هاست.

علم دارای مراتبی است که شامل ظن نیز می‌شود. لکن به خبر واحد باید عمل شود، حتی در موردی که ظن ایجاد نمی‌کند. مرحوم آخوند فرموده است: برخی معتقدند حجیت ظواهر مشروط به ظن به وفاق است، اما ایشان فرمود نه‌تنها مشروط به ظن به وفاق نیست، بلکه حتی ظن به خلاف نیز مضر نیست. معنای این سخن آن است که اگر حدیثی وجود داشته باشد و ظن به خلاف آن حاصل شود، بازهم باید به حدیث عمل کرد؛ یعنی حتی از شک نیز پایین‌تر.

مشکک بودن مفاهیم علم و یقین

علم و یقین اموری مشکک هستند و به همین جهت نمی‌توان تعریفی جامع و مانع از آن‌ها ارائه داد. همان‌گونه که در آیه شریفه قرآن آمده است: ﴿یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقامَ لَکُمْ﴾ (احزاب/ ۱۳)؛ چیزی که ثبات ندارد و دارای درجه واحد نیست را نمی‌توان تعریف کرد؛ مانند وجود که قائلان به آن معتقدند وجود مشکک است و برای تعریف آن باید مشخص شود کدام درجه مدنظر است. علم و یقین نیز چنین هستند. برای مثال مفهوم «پولدار» چگونه تعریف می‌شود؟ امری مشکک است؛ کسی که هزار تومان، یک‌میلیون یا یک میلیارد دارد، همگی پولدار محسوب می‌شوند و تعریف ثابت به جنس و فصل ندارد. علت این‌که روح انسان را نمی‌توان تعریف کرد: ﴿وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی﴾ (اسراء/ ۸۵)، همین مشکک بودن آن است.

موارد شک در تمسک به عام و لزوم عمل به آیه

پس مواردی وجود دارد که یقیناً از این آیه دست کشیده می‌شود و به آن عمل نمی‌شود؛ یعنی با این‌که آیه می‌فرماید به ظن عمل نکن، در مواردی مانند خبر واحد، اجماع و دلیل انسداد (برای قائلان به آن) عمل می‌شود. در مقابل، مواردی نیز وجود دارد که می‌دانیم نباید به ظن عمل کرد و باید به ظاهر آیه تمسک جست؛ مانند قیاس ابوحنیفه، استحسان و مصالح مرسله که ظن و غیر علم هستند و در این موارد نباید به ظن عمل کرد.

همچنین مواردی مانند قضاوت قاضی در دادگاه بر اساس بینه، قسم یا یک شاهد و قسم، همگی عمل به ظن و غیر علم است که در مواردی جایز است؛ با این‌که آیه می‌فرماید ﴿وَلَا تَقْفُ﴾ (اسراء/ ۳۶)، اما در اینجا می‌دانیم که اتباع جایز است.

بنابراین در مواردی به آیه عمل می‌شود، در مواردی آیه تخصیص خورده است و در مواردی نیز شک وجود دارد که آیا باید به آیه عمل کرد؟ برای مثال اگر شخصی فوت کرده باشد و در حال بردن او برای تدفین باشند و ندانیم کسی بر او نماز میت خوانده است یا خیر، با توجه به این‌که نماز میت واجب است و شک وجود دارد، آیا می‌توان گفت ظن به این‌که نماز خوانده شده است، تکلیف را ساقط می‌کند و نیاز به اقامه نماز نیست؟ شاید کسی بگوید در اینجا این ظن حجت نیست. ازاین‌دست موارد بسیار است که شک وجود دارد آیا جای تمسک به این عام است یا این‌که تخصیص خورده است؟

زمانی که مجتهدی در مسئله‌ای به نتیجه نرسد و مشاهده کند مجتهد دیگری فتوا داده است، آیا می‌تواند به فتوای او رجوع کند؟ در اینجا نیز بحث شمول آیه ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ﴾ (اسراء/ ۳۶) مطرح است. همچنین درجایی که جهت قبله مشخص نیست، موارد شک وجود دارد. نتیجه این‌که این آیه ظهور در عموم دارد و یقیناً تخصیص خورده است. پیش‌تر نیز گفته شد عامی که تخصیص خورد، تخصیص‌های بعدی در آن راحت‌تر صورت می‌پذیرد.

پاسخ به استدلال اخباریان بر اساس آیه ۳۶ اسراء

لکن ارتباط این آیه شریفه با محل بحث این است که اخباریان می‌گویند فتوا دادن به برائت در شبهه تحریمیه، قول به غیر علم است و طبق این آیه جایز نیست. اولاً روشن شد که این آیه ناظر به «قول» نیست؛ گرچه برخی مفسران آیه را چنین معنا کرده‌اند که سمع یعنی نگو شنیدم درحالی‌که نشنیدی. این مفسر آیه را به همان «قول» معنا می‌کند، اما این برخلاف ظاهر آیه است. ﴿إِنَّ السَّمْعَ﴾ بدین معناست که در مواردی شنیدن حرام است؛ همان‌گونه که ابوعلی سینا وصیت کرد که دروغ نشنود. ﴿إِنَّ السَّمْعَ﴾ بدین‌صورت معنا شد که کسی به سخن گروهی گوش فرا دهد که آن‌ها راضی به شنیدن او نیستند: «الْمُسْتَمِعُ مِنْ قَوْمٍ وَ هُمْ لَهُ کَارِهُونَ یُصَبُّ فِی أُذُنَیْهِ الْآنُکُ وَ هُوَ الْأُسْرُبُّ». (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص ۲۲۳).

بنابراین اولاً این آیه شریفه بدین معنا نیست که آنچه را نمی‌دانید نگویید و اصلاً کلمه «قول» در این آیه وجود ندارد. ثانیاً اصولیان که طرفدار برائت هستند، می‌گویند ما علم داریم که برائت حجت است و کسی که علم دارد، موضوعاً از تحت آیه خارج می‌شود. لذا این آیه دلیلی به نفع اخباریان نخواهد بود.

دسته‌بندی سه‌گانه آیات مورد استناد اخباریان در کفایه

نکته بعدی این است که آخوند خراسانی در کفایه فرموده‌اند که اخباریان به سه دسته از آیات شریفه قرآن استناد کرده‌اند: (کفایه الاصول- ت الزارعی السبزواری ج ۳ ص ۴۳)

۱. آیات نهی از قول به غیر علم

نخست، آیاتی که از قول به غیر علم نهی می‌کند؛ مانند آیاتی که می‌فرماید: ﴿أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ (بقره/ ۱۶۹). اخباریان می‌گویند فتوا دادن به برائت، قول به غیر علم و افتراء علی ﷲ است؛ مانند آیه ﴿أَفْتَرَیٰ عَلَی اللَّهِ کَذِبًا أَم بِهِ جِنَّةٌ﴾ (سبأ/ ۸).

۲. آیات امر به تقوا

دسته دوم، آیاتی است که به تقوا امر کرده است؛ مانند ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾ (تغابن/ ۱۶) یا ﴿اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾ (آل‌عمران/ ۱۰۲). این آیات می‌گوید تقوا داشته باشید و از فتوا دادن به برائت که خلاف تقوا است بپرهیزید.

۳. آیات نهی از تهلکه

دسته سوم، آیاتی است که از القاء در تهلکه نهی کرده است: ﴿وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ﴾ (بقره/ ۱۹۵). آن‌ها می‌گویند فتوا دادن به برائت، نوعی القاء نفس به هلاکت است. این‌که انسان درباره چیزی که نمی‌داند حلال است یا حرام، سخن بگوید، القاء نفس در تهلکه محسوب می‌شود.

نقد و پاسخ نهایی به استدلال‌های سه‌گانه

پاسخ کلی به تمام این موارد این است که قائل به برائت می‌گوید من نسبت به حجیت آن یقین دارم؛ چون یقین دارد، پس تهلکه، خلاف تقوا و قول به غیر علم نخواهد بود. پاسخ دیگر این است که آیه ﴿وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ﴾ (بقره/ ۱۹۵) بدین معناست که خود را به کشتن ندهید. همچنین درباره آیه ﴿وَلَا تَقْفُ مَا /َیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ﴾ (اسراء/ ۳۶) گفته می‌شود اگر کسی قصد رفتن به دریا را دارد و نمی‌داند دریا طوفانی است، اگر علم به امنیت ندارد نباید برود. لکن معنای آیه این است که در یک جنگ، کسی که به دلیل شک از رفتن به جبهه خودداری کرد، خود را به تهلکه انداخته است، نه کسی که به جبهه می‌رود. کسی که از جنگ تخلف کرد، مصداق القاء نفس در تهلکه است. آیه ﴿وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ﴾ بدین معناست که به جنگ بروید؛ یعنی آیه را برعکس معنا می‌کنند و لذا این آیات دلیل برای اخباریان نمی‌شود.

محل برگزاری