مباحث مطرح شده در این جلسه:
- اصاله البرائه
- ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: دلیل عقلی
- تقریر دلیل عقلی از راه علم اجمالی کبیر
- انحلال علم اجمالی به علم تفصیلی و شک بدوی
- بررسی تأثیر اضافه شدن طرف جدید به اطراف علم
- تأثیر خروج یکی از اطراف از محل ابتلا در تنجیز علم
- تطبیق مباحث علم اجمالی بر استدلال اخباریان
اصاله البرائه
ادله اخباریین بر وجوب احتیاط: دلیل عقلی
اصولیانی که معتقد به برائت هستند، پنج دلیل اقامه کردهاند: کتاب، سنت، اجماع، عقل و استصحاب. اخباریان برای اینکه قائل به وجوب احتیاط هستند، سه دلیل دارند: نخست آیات شریفه قرآن، دوم روایاتی که خوانده شد و سوم دلیل عقلی. مشخص نیست این دلیلی که در کفایه یا رسائل نقل شده است، اخباریان گفتهاند یا اینکه اصولیان این دلیل را به نفع اخباریان ذکر و نقد کردهاند.
تقریر دلیل عقلی از راه علم اجمالی کبیر
بههرحال، دلیل عقلی بر احتیاط ذکر شده است. دلیل عقلی بر احتیاط چندین تقریر دارد. یک تقریر آن از راه علم اجمالی است؛ به این بیآنکه علم اجمالی کبیر وجود دارد مبنی بر اینکه کسی که به سن بلوغ میرسد، میداند که خداوند انسان را مهمل رها نکرده است؛ ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًی﴾ (قیامت/ ۳۶). هنگامیکه تکلیف دارد و این تکالیف نیز دانسته نیست، پس باید در اطراف علم اجمالی احتیاط کرد. به وجود تکالیف علم اجمالی وجود دارد و آن تکالیف نیز معلوم نیست؛ پس هرکجا که مورد شبهه بود، باید احتیاط کرد. این بهصورت کلی است.
توضیح این دلیل آن است که علم اجمالی همانند علم تفصیلی منجِّز تکلیف است. بهعبارتدیگر، حاکم بر منجِّز بودن تکلیف، عقل است. برای عقل تفاوتی نمیکند که علم تفصیلی باشد یا علم اجمالی؛ این دو برای عقل یکسان هستند.
یک علم اجمالی در فلسفه و عرفان وجود دارد که فعلاً به مباحث ارسطویی آن پرداخته نمیشود؛ آن علم اجمالی که در فلسفه مطرح میشود، هیچ ارتباطی به این علم اجمالی در اصول ندارد و کاملاً دو موضوع متفاوت هستند. علم اجمالی که در اصول گفته میشود، به این معنا است که یک قضیه متیقنه و یک قضیه مشکوکه با یکدیگر آمیخته شوند. اینکه علم و شک چگونه قابلجمع هستند، بحث دیگری است.
برای مثال، کسی میداند یکی از این دو فرش نجس است، اما نمیداند کدام فرش نجس است؛ به این، علم اجمالی میگوییم. عقل میگوید که اجمال در علم، ضرری به تنجیز نمیزند؛ یعنی این تکلیف منجز است و باید از نجس اجتناب کرد.
انحلال علم اجمالی به علم تفصیلی و شک بدوی
معروف چنین است که گفته میشد هرگاه یک علم اجمالی کبیر وجود داشته باشد و این علم اجمالی کبیر به علم تفصیلی و شک بدوی منحل شود، در شک بدوی محل برائت است. اگر فرض شود که سه فرش وجود دارد و کسی یقین دارد که یکی از این سه نجس است، باید از هر سه اجتناب کرد؛ چنانچه بعداً بینهای شامل دو شاهد عادل بگویند که فلان فرش نجس است، وقتی گفتند این فرش نجس است، آن دو فرش دیگر پاک محسوب میشوند.
تفاوتی نمیکند که این بیان تکلیف بهصورت دلالت مطابقی باشد یا بهصورت دلالت التزامی. گاهی گفته میشود این فرش نجس است و نه آن دو؛ این دلالت مطابقی است. زمانی نیز گفته میشود این فرش نجس است که مفهوم آن این است که آن دو فرش نجس نیستند؛ این دلالت التزامی میشود. اینها مواردی است که در رسائل مطرح شد و روشن است.
بررسی تأثیر اضافه شدن طرف جدید به اطراف علم
نکته اصلی این است که اگر سه فرش وجود داشته باشد و یقین حاصل شود یکی از آنها نجس است اما مشخص نباشد کدام نجس است، علم اجمالی حاصل میشود و باید در هر سه طرف احتیاط کرد؛ چون شبهه محصوره است، باید از هر سه اجتناب نمود. حال اگر پس از حصول این علم اجمالی، ظرفی دیگر یا فرشی دیگر به این سه اضافه شود و تعداد آنها به چهار برسد؛ آیا این چهارمی وجوب اجتناب دارد؟ و چنانچه این چهارمی که اضافه شد، بینهای بیاید و تکلیف را در آن مشخص کند، آیا آن سه فرش دیگر از اطراف علم خارج میشوند؟
آیا اضافه شدن یکطرف به اطراف علم، در منجز بودن آن علم تأثیری دارد؟ در اینگونه موارد باید چنین گفت که اگر ابتدا یک علم اجمالی حاصل شد و تکلیف را منجز کرد، پس از آنکه تکلیف منجز شد، چنانچه یکطرف دیگر به اطراف این علم اضافه شود، آن مورد دیگر طرف علم نیست و تکلیف در آنطرف منجز نمیشود، البته درصورتیکه مشکوک باشد؛ یعنی در مثالی که عرض شد، اگر آن سه ظرف یا سه فرش وجود داشته باشند و فرش دیگری اضافه شود، این فرش جدید جای برائت است و پاک محسوب میشود؛ اما اگر از ابتدا دانسته نمیشد که در میان این چهار فرش کدام پاک یا نجس است و یکی از آنها نجس باشد، در اینجا هر چهار فرش وجوب اجتناب دارند.
جناب آخوند در کفایه، در بحث ملاقی اطراف علم اجمالی، وقتی بحث ملاقی و ملاقات را مطرح میکنند، این نکته را فرمودهاند. اگر این طرف جدید از ابتدا طرف علم بود، تکلیف در آن منجز میشد؛ ولی اگر پس از حصول علم و منجز شدن تکلیف در آن سه طرف، طرف دیگری اضافه شد، اینجا جای برائت است و تکلیف ندارد.
تأثیر خروج یکی از اطراف از محل ابتلا در تنجیز علم
مثال آن چنین است: فرض کنید دو ظرف وجود دارد که آب یکی از آنها ریخت و از محل ابتلا خارج شد. اکنونکه از محل ابتلا خارج شده است، دانسته شد که یا آن ظرفی که ریخته نجس بوده است یا این ظرفی که نریخته است. در اینجا گفته میشود ظرفی که نریخته، پاک است؛ زیرا یکطرف از محل ابتلا خارج شد.
اما چنانچه ابتدا یقین حاصل شد که یکی از این دو ظرف نجس است و سپس یکی از آنها ریخت، در اینجا آن ظرفی که نریخته، نجس محسوب میشود. دلیل این مطلب روشن است؛ دلیل آن است که اگر ابتدا علم حاصل شد، علم میگوید اکنونکه من حاصل شدهام و گفته میشود یا این نجس است یا آن، باید از هر دو اجتناب کرد؛ یعنی اکنون وجوب اجتناب و تکلیف بر این دو مورد قرار گرفته و منجز شده است. حال که تکلیف منجز شد، یعنی شارع میگوید از این اجتناب کن و از آن هم اجتناب کن؛ چنانچه یکی از آنها ریخت، شارع درباره آنکه نریخته است، همچنان حکم به اجتناب میدهد.
آری، اگر پس از آنکه علم، تکلیف را منجز کرد، یکطرف از محل ابتلا خارج شد، تکلیف در طرف دیگر باقی است؛ اما اگر از ابتدا یکی ریخت و سپس مشخص شد که یا آنکه ریخته یا اینکه نریخته، یکی نجس بوده است، در اینجا موردی که نریخته، پاک است. شرط علم این است که باید اطراف آن محل ابتلا باشد؛ بهعبارتدیگر، باید تکلیف از تمامی جهات (منجمیعالجهات) فعلی باشد. اگر نجس در آن موردی بوده که به زمین ریخته است، پس تکلیف «فعلی منجمیعالجهات» نیست.
تطبیق مباحث علم اجمالی بر استدلال اخباریان
این موارد روشن است و بحثی در آنها نیست. اکنون این موضوع را در رابطه با ما نحن فیه ملاحظه کنید. بحث ما این است که اگر کسی علم دارد به اینکه شرع تکالیفی برای ما آورده است، این علم اجمالی میشود و در اطراف علم اجمالی نیز باید احتیاط کرد. حال چنانچه پس از این علم، روایاتی یافت شد که تکالیفی را اثبات کرد؛ یعنی مقدار زیادی روایت یافت شد و این روایات میگویند احکام خداوند اینها هستند. آیا در اینجا آن علم اجمالی منحل میشود؟ حتی اگر تعداد این روایات بهاندازه آن معلوم اجمالی باشد، بازهم این علم اجمالی منحل نمیشود و چون منحل نمیشود، بازهم باید احتیاط کرد؛ یعنی همان سخن اخباریان صحیح است. به خاطر اینکه اگر یک علم اجمالی کبیر وجود داشته باشد و سپس روایاتی بیاید و بگوید که این تکالیف را هم داریم؛ در آنجایی که روایت گفته است این تکالیف را داریم، چنانچه این روایات صحیحالسند باشند، تکلیف در آنها منجز میشود.
ولی دلیلی نداریم که در سایر موارد که شبهه است، تکلیف نداشته باشیم؛ در سایر موارد نیز باید احتیاط کرد. عرض شد که اگر ابتدا یک علم اجمالی وجود داشته باشد و سپس برای مثال یک ظرف بریزد، آن ظرفی که نریخته است، وجوب اجتناب و تکلیف دارد. اگر ابتدا علم وجود دارد که خدای متعال تکالیفی دارد و سپس در روایات جستجو شد و هزار روایت صحیحالسند یافت شد و تکالیف در آنها معلوم گشت؛ در این موارد که تکالیف معلوم شده است، اینها از اطراف علم خارج میشوند، زیرا به آنها یقین و علم تفصیلی حاصل شده است. سایر مواردی که در آنها شک وجود دارد، همان اطراف علم اجمالی هستند و وقتی طرف علم اجمالی باشند، باید در آنها احتیاط کرد.
